كاربرد شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي
با تاكيد بر ديدگاه اسلامي(مطالعه موردي)
دكتر علينقي فقيهي - دكتر محمد خداياريفرد
افسردگي اختلالي روانشناختي است كه باعث ايجاد تغييرات بسياري در خلق و خوي، ديدگاه، كمالطلبي، توانايي تفكر، ميزان فعاليت و فرايندهاي بدني نظير خواب، انرژي و اشتهاي افراد ميشود. هدف پژوهش حاضر شناسايي نقش تكنيكهايي است كه در متون اسلامي به عنوان تكنيكهاي درماني مبتني بر شناخت - رفتار درمانگري جهت درمان افسردگي مطرح گرديده است. در اين پژوهش دو آزمودني بزرگسال مبتلا به افسردگي، با استفاده از روش شناخت - رفتار درمانگري برداشت شده از منابع حديثي كه حاكي از ديدگاه اسلامي است، مورد مطالعه و درمان قرار گرفتند. نتايج نشان دهنده كارآيي بالاي اين شيوه درماني در درمان افسردگي ميباشد.
كليد واژهها: شناخت - رفتار درمانگري، فنون مذهبي و اسلامي، افسردگي، مطالعه موردي
1. مقدمه
افسردگي(1) اختلالي عاطفي است كه سلامتي فرد، روابط بين فردي، كار و توانايي لذت بردن او از زندگي را تحت تاثير قرار ميدهد. افسردگي يك مانع سلامتي است كه با صِرف غم و اندوه(2) متفاوت است؛ زيرا غم پاسخ طبيعي به از دست دادن است و شامل تغييراتي در خلق و خو، فعاليتها و فرايندهاي بدني است؛ منتها اين تغييرات به اندازه افسردگي، شديد و گسترده نيست.
ملاكها و علائم تشخيصي افسردگي بر اساس چهارمين مجموعه تشخيصي و آماري اختلالات رواني انجمن روانپزشكي امريكا،(1994، (3)DSM-IV) عبارتاند از اين كه حداقل پنج علامت يا بيشتر از علايم زير در يك دوره دو هفتهاي وجود داشته باشد و تغيير سطح كاركرد قبلي را نشان دهند:
1. خلق افسرده در بيشتر اوقات روز، كه يا از طريق گزارش ذهني(مثلا احساس غمگيني يا پوچي) و يا از طريق مشاهده ديگران (مثلا غمگيني و گريان بودن) اظهار شود.
2. كاهش قابل ملاحظه در علاقه يا احساس لذت نسبت به همه افراد و همه فعاليتها در بيشتر اوقات روز و تقريبا هر روز.
3. از دست دادن ميزان قابل ملاحظهاي از وزن بدن بدون رژيم غذايي يا افزايش وزن بدن، كاهش يا افزايش اشتها.
4. بيخوابي يا پرخوابي هر روز.
5. بيقراري يا تاخيرهاي رواني - حركتي تقريباً هر روز.
6. احساس خستگي شديد و نداشتن انرژي تقريباً هر روز.
7. احساس بيارزشي شديد يا احساس گناه افراطي و نامتناسب تقريباً هر روز.
8. كاهش توانايي تفكّر يا تمركّز يا بلاتصميمي تقريباً هر روز.
9. افكار تكراري در مورد مرگ، انديشهپردازي مكّرر در مورد خودكشي بدون يك طرح خاص يا اقدام به خودكشي همراه با يك طرح خاص.
افسردگي علل فراواني دارد كه از جمله ميتوان به تركيبي از تنيدگيها و تغييرات فيزيولوژيكي در مغز اشاره كرد. بعضي از افسردگيها نيز ارثي هستند كه درصد آنها بسيار كم است (كمپ(4)، 1998). اين در حالي است كه ميزان شيوع اين اختلال بر اساس اطلاعات DSM-IV در مادامالعمر براي زنان بين 10 تا25 درصد و براي مردان بين 5 تا 12 درصد گزارش شده است. به علاوه حدود 11 درصد از جمعيت سالم امريكا در حد متوسط يا شديدي از افسردگي رنج ميبرند(كمپ، 1998).
روشهاي درماني موجود براي درمان اين اختلال عبارت اند از: دارو درماني و رواندرمانگري با استفاده از روشهاي روانتحليلگري، شناختي، رفتاري، شناختي - رفتاري و خانوادهدرماني به صورت تركيبي، يا به تنهايي(واكر و روبرتس(5)، 2001).
با وجود اين كه دارودرماني يكي از شيوههاي رايج در درمان اختلالهاي عاطفي بهخصوص افسردگي است، اما عوارض جانبي نامطلوب اين داروها كاربرد آنها را در بسياري از موقعيتها محدود ميكند. همچنين مطالعاتي كه در زمينه پيگيريهاي پس از درمان صورت گرفته است، نشان دهنده نرخ بالاي عودت نشانههاي افسردگي در بيماران افسرده پس از قطع دارو است (دابسون(6)، 1989؛ كريچنر(7)، 1999).
به علاوه در بسياري از موقعيتها و شرايط طبي، داروها منع مصرف دارند (مايكلسون(8)، 1991؛ به نقل از مك گين(9)، 2000).
افزون بر اين ديده شده است كه افراد افسرده نواقصي را در پردازش اطلاعات دارند كه به شيوههاي منفي تفكر و تمايل آنها به ايجاد و حفظ افسردگي، در هنگام رويارويي با تجارب و وقايع تنشزاي زندگي منجر ميشود. هم چنين بر طبق نظريههاي شناختي در مورد افسردگي، افرادي كه الگوهاي شناختي سازش نايافته دارند، نسبت به ابتلا به افسردگي بسيار آسيبپذير هستند؛ زيرا آنها اطلاعات را درباره خود و تجاربشان به صورت منفي پردازش ميكنند (بك(10)، 1983).
بر اين اساس شناخت - رفتار درمانگري (11)(CBT) در درمان افسردگي شامل بهكارگيري راهبردهاي خاصي است كه بر اصلاح رفتار و پردازشگري اطلاعات افسردگي زا متمركز است( لوينسون(12)، 1975؛ لوينسون و همكاران، 1986).
در واقع فلسفه اصلي و زيربنايي اين رويكرد بر اين اصل مبتني است كه حوادث و اشياء باعث اختلال و پريشاني نميشوند؛ بلكه نگرش فرد نسبت به اين پديدههاست كه باعث آشفتگي و نگراني ميشود. به علاوه، بر اساس متون و منابع اسلامي نيز شناخت و نگرش فرد، از عوامل و ريشههاي اصلي آشفتگيهاي رواني است و درمان آن هم با تغيير اين نگرشها و بهكارگيري شيوههاي اصلاح رفتار ميسر ميگردد؛ بنابراين در بينش اسلامي، شناخت ـ رفتار درمانگري جايگاه خاصي دارد و روان درمانگران و روانپزشكان به خوبي ميتوانند از اين ابزار در پيشگيري، درمان و پيگيري بيماريهاي رواني، به ويژه افسردگي بهره گيرند(فقيهي، 1380).
با توجه به آنچه ذكر شد، هدف اصلي پژوهش حاضر شناسايي نقش تكنيكهاي شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي با تاكيد بر ديدگاه اسلامي است.
2. پيشينه پژوهش
درچند دهه اخير مطالعات زيادي در مورد كارايي روشهاي شناخت - رفتاردرمانگري در درمان افسردگي توسط پژوهشگران صورت گرفته است و اين درحالي است كه شناخت - رفتاردرمانگري يكي از شيوههاي رواندرمانگري است.
مايكنبام(13)(1977)، اولين كسي است كه شناخت ـ رفتار درمانگري را مطرح كرد. اين روش يكي از شيوههاي رواندرمانگري است كه تكنيكهاي آن به وسيله سازمان مراقبتهاي بهداشتي و مطالعات سياسي ((14)AHCPR) به عنوان راهبردهايي مؤثر جهت درمان افسردگي مشخص و پيشنهاد شده است(بريگس(15) و همكاران، 2000).
مكگين(2000) با مروري بر تاريخچه شكلگيري شناخت - رفتاردرمانگري در درمان افسردگي دريافت كه اين شيوه درماني، كارآمدي بسياري در درمان افسردگي داراست. بريگس و همكاران (2000) نيز جهت مطالعه 197 بيمار افسرده، آنها را در دو گروه آزمايشي قرار دادند. هر دو گروه براي مدت 4 ماه مورد درمان و مطالعه قرار گرفتند. با اين تفاوت كه بيماران گروه اول با استفاده از فنون شناخت - رفتاردرمانگري و بيماران گروه دوم با استفاده از فنون مشاوره غيرمستقيم مورد درمان قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه آزمودنيهاي گروه اول نسبت به آزمودنيهاي گروه دوم كاهش بيشتري را در نشانههاي افسردگي از خود نشان دادند.
همچنين بيرماهر(16) و همكاران (2000) تعداد 107 بيمار افسرده 13 تا 18 ساله را به طور تصادفي در سه گروه درماني قرار داده و مطالعه نمودند. گروه اول با استفاده از تكنيكهاي شناخت - رفتاردرمانگري و گروه دوم با استفاده از خانوادهدرماني توأم با رفتاردرماني و گروه سوم با استفاده از درمان حمايتي(17) غيرمستقيم مورد درمان قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه آزمودنيهاي گروه اول نه تنها سريعتر درمان شدند، بلكه نشانههاي افسردگي در آنها كاهش بيشتري پيدا كرد.
ادلمن، بل و كيدمن(18) (1999) جهت مقايسه شناخت - رفتاردرمانگري گروهي و درمان حمايتي در درمان افسردگي و افزايش عزت نفس بيماران مبتلا به سرطان، تعداد 60 بيمار افسرده مبتلا به سرطان را به طور تصادفي به دو گروه تقسيم كردند. آنها دريافتند، بيماراني كه به صورت گروهي مورد شناخت - رفتار درمانگري قرار گرفته بودند، نسبت به بيماراني كه با استفاده از درمان حمايتي مورد درمان قرار گرفته بودند، كاهش بيشتري را در نشانههاي افسردگي و افزايش بيشتري را در ميزان عزت نفس از خود نشان دادند.
كلارك(19) و همكاران (1999) نيز جهت مطالعه 123 نوجوان داراي افسردگي، آنها را به طور تصادفي به 3 گروه تقسيم كردند. اين گروهها عبارت بودند از: شناخت - رفتار درمانگري گروهي، رفتار درمانگري گروهي توأم با خانواده درماني و گروه كنترل كه هيچگونه درمان خاصي دريافت نكردند. نتايج نشان دهنده كارايي بيشتر روشهاي شناخت - رفتاردرمانگري گروهي در درمان و كاهش نشانههاي افسردگي نوجوانان بود. دروبيس(20) و همكارن (1999) نيز در يك فراتحليل به مقايسه نقش تكنيكهاي شناخت - رفتاردرمانگري و دارودرماني در درمان بيماران مبتلا به افسردگي پرداختند. نتايج فراتحليل مذكور نشاندهنده كارايي بيشتر تكنيكهاي شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي بود.
كريچنر(21) (1999) نيز براي مطالعه 40 بيمار افسرده، آنها را به دو گروه تقسيم كرد. گروه اول به مدت 20 هفته، با مراجعه هر دو هفته يكبار در جلسههاي 30 دقيقهاي با استفاده از تكنيكهاي شناخت - رفتار درمانگري توأم با دارو درماني مورد درمان قرار گرفتند؛ در حالي كه گروه دوم در اين مدت فقط تحت درمان دارويي قرار داشتند. نتايج نشان داد كه بيماران گروه اول در مقايسه با بيماران گروه دوم بهبودي بيشتري پيدا كردند و كاهش بيشتري را در نشانههاي افسردگي از خود نشان دادند. همچنين در يك پيگيري دوساله پس از درمان ديده شد كه ميزان عودت نشانههاي افسردگي در آزمودنيهاي گروه اول (شناخت - رفتار درمانگري توأم با دارو درماني) برابر با 25% بود؛ در حالي كه اين ميزان در گروه دوم (دارو درماني به تنهايي) برابر با 80% بود.
فوا(22)(1998) نيز در پژوهشي دريافت كه تكنيكهاي شناخت - رفتار درمانگري، فنون كارآمد و مؤثري براي پيشگيري از عودت بيماري در بيماران افسردهاي است كه براي مدتي تحت درمان دارويي قرار گرفتهاند.
همچنين مورفي و كارني(23) (1995) جهت مقايسه شيوههاي شناخت - رفتار درماني، رفتار درماني و دارو درماني، در درمان افسردگي تعداد 60 بيمار افسرده را بهطور تصادفي در اين سه گروه قرار دادند. نتايج نشاندهنده اين بود كه شناخت - رفتار درماني نسبت به رفتاردرماني و دارودرماني كارآمدي بيشتري را در درمان افسردگي داراست.
دابسون (24)(1989) نيز در پژوهشي دريافت كه شناخت - رفتار درمانگري نسبت به دارو درماني، درمان كارآمدتري براي درمان افسردگي است.
اين از يك سو، و اما از سوي ديگر، تحقيقات نشان داده است كه شناختها و عواطف مذهبي و عملكردها و شيوههاي رفتاري مورد تأكيد دين در بهبودي و يا كاهش بيماري بيماران مبتلا به افسردگي تأثير قابل ملاحظهاي داشته است كه اينك به چند تحقيق در اين زمينه اشاره ميشود.
باسكي(25) (2000) در پژوهشي با هدف بررسي اين كه آيا عملكردهاي مذهبي باعث تسريع بهبودي بيماريهاي رواني ميشود، تعداد 88 بيمار مبتلا به افسردگي را مورد مطالعه و بررسي قرار داد. نتايج نشان داد آن دسته از بيماراني كه به طور منظم به كليسا ميرفتند و به خواندن دعا ميپرداختند، نسبت به آن دسته از بيماراني كه به كليسا نميرفتند و دعا نميخواندند، نه تنها سريعتر بهبودي يافتند، بلكه كاهش بيشتري را در نشانههاي افسردگي از خود نشان داده، از زندگي خود بيشتر رضايت داشتند و از الكل و مواد مخدر به ميزان كمتري استفاده ميكردند.
هاوكينز، تان و ترك(26) (1999) در مطالعهاي باهدف مقايسه كارايي شناخت - رفتار درمانگري با تأكيد بر درمان مذهبي و شناخت - رفتار درمانگري سنتي در درمان مراجعان افسرده، تعداد 29 مراجع افسرده بزرگسال (18 مراجع مذهبي و 11 مراجع غيرمذهبي(27)) را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند. آنها بدين منظور مراجعان افسرده مذهبي را با استفاده از شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان معنوي و مذهبي مورد درمان قرار دادند؛ اما مراجعان غيرمذهبي را با استفاده از تكنيكهاي شناخت - رفتار درمانگري، درمان نمودند. نتايج نشاندهنده كارايي بيشتر روش شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان مذهبي و معنوي در درمان افسردگي بود.
همچنين نتايج گزارشهاي مركز سلامت روان هاروارد(28) (1999) نشاندهنده اين است كه ايمان و اعتقاد مذهبي نقش بهسزايي در كاهش افسردگي افراد داشته و افراد مذهبي نسبت به افراد غيرمذهبي، به مشاورهها و فنون مذهبي بيشتر پاسخ داده و استفاده از فنون مذهبي براي درمان اختلالات رواني آنها كارآمدي بيشتري دارد.
شاددل و نوربالا (1375)در پژوهشي با هدف بررسي تأثير اعتقادات مذهبي فرد در كاهش ابتلا به افسردگي به اين نتايج دست يافتند:
1. ابتلا به افسردگي در دانشآموزان مذهبيتر، اعم از پسر و دختر، كمتر است؛ ولي تفاوت آماري معناداري بين افسردگي و اعتقادات مذهبي والدين دانشآموزان وجود ندارد.
2. تفاهم اخلاقي و وابستگي عاطفي به خانواده در دانشآموزان و والدين مذهبيتر بيشتر است.
3. اشتغال ذهني نسبت به مسايل جنسي در دانشآموزان خانوادههاي مذهبيتر كمتر است.
همچنين خداياري فرد(1379) با معرفي روش مثبتنگري(29) به عنوان يكي از فنون روان درمانگري مذهبي، نشان داد كه استفاده از اين روش نه تنها باعث افزايش احترام به خود و عزت نفس درمانجويان ميشود، بلكه روش كارآمدي جهت درمان اختلال افسردگي، ناسازگاريهاي خانوادگي و اختلالات شخصيتي است.
هدف اين مقاله كاربرد شناخت ـ رفتار درمانگري در درمان افسردگي باتأكيد بر ديدگاه اسلامي است. فرايند درمان براساس هدف مذكور شامل دو مرحله كلّي است و هر مرحله نيز از زيرمجموعههايي تشكيل شده است. مرحله اول شامل شناخت خود و مرحله دوم شامل تغيير خود است.
3. شناخت خود
در مرحله شناخت خود، به فرد افسرده كمك ميشود تا از افكار و نگرشهاي خود، آگاهشود و توجه كند كه داراي چه نگرشها و باورهايي است. اين آگاهي و شناخت ميتواند زمينه آزادياش را فراهم سازد و خود را از افكار و نگرشهاي نادرست پاكسازي نمايد.
چنان كه در روايات آمده است: «آگاهي فرد را به افكار شايسته راهنمايي و ارشاد ميكند و از افكار بد رها ميسازد(30)»(خوانساري، ج2، ص603، ش684). نيز آمده است: «شناسنده واقعي كسي است كه خود را بشناسد و آزادش كند و از هر چه او را از اين معرفت دور ميكند و يا باز ميدارد، پاك گرداند.(31)»(همان، ج2، ص48، ش684)
به همين جهت خودشناسي سودمندترين شناختها دانسته شده است(32)(همان، ج6، ص148).
اين مرحله داراي خردهمراحل يا گامهايي به اين شرح است:
3. 1. آمادگي رواني در جهت بررسي باورها
به منظور بررسي باورها و نگرشها و بازبيني آنها توسط فرد افسرده بايد ذهن و عقل او آماده شود؛ زيرا كه بازسازي شناختي، حركتي ذهني و عقلي است كه نيازمند معرفت(33)(مجلسي، ج77، ص266) و استبصار(34)(خوانساري، ج3، ص48، ش5232 و ج2، ص143، ش2124) است و بدون انديشيدن و بررسي باورها و نگرشها به دست نميآيد. چنان كه حضرت علي (ع) ميفرمايند: «از هم اكنون خود را درياب و به آن نظر افكن زيرا اگر كوتاهي كني تا افراد بر عليه تو اقدام كنند درهاي چاره به رويت بسته ميشود و چيزي كه امروز از تو مورد قبول است فردا نخواهند پذيرفت»(35).(نهجالبلاغه، نامه ش65)
اين آمادهسازي ذهني و عقلي با فنوني از اين قبيل انجام ميگيرد:
1. به هريك از افكار خود توجه كند و روي آن انديشهاي دقيق بنمايد. انديشيدن آينه شفاف كننده افكار است.(36)(خوانساري، ج1، ص231، ش935)
2. دليل هريك از افكار خود را از خود بپرسد. در اين شيوه درمانگر كمك ميكند تا نارسايي دليل وي بر افكار غيرمنطقياش بر او كشف گردد. «انديشيدن عقلها را جلا ميدهد.»(37)(همان، ص232، ش935) و «روّيه و بررسي ريشههاي انديشه ميتواند انسان را به انديشههاي صحيح و درست برساند.»(38)(همان، ص311، ش1187)
3. از بيرون، نقش تماشاگر را نسبت به خود و افكار خود داشته باشد؛ يعني ملاحظه كند، اين افكار اگر براي ديگري بود، او آنها را چگونه ارزيابي ميكرد. آيا غير از اين نميانديشيد و منطقيتر فكر نميكرد؟ «با انديشيدن درايت عقلي اصلاح و متكامل ميشود.»(39)(همان، ج3، ص206، ش4216)
4. كمك به درمانجو جهت بررسي عميقتر علل و عوامل بروز حادثه يا شكست، غير از آنچه به خود يا ديگري نسبت داده و نگرش منفي در او پديد آورده است. مثلاً بهجاي اين كه خود و يا ديگري مسئول بشمارد، عملكرد خويش را مورد سئوال قرار دهد و كوتاهي خود را در عمل از عوامل بروز مشكل بداند(40)(نهجالبلاغه، حكمت 127) و نه نالايق بودن خويش را. در حقيقت به برداشتها و تفسيرهاي ديگر از واقعيت را توجه نمايد. «درستي انديشه در سايه توجه به برداشتها و انديشههاي ديگران و بررسي آنها به دست ميآيد.»(41)(خوانساري، ج4، ص201، ش5823)
3. 2. تشخيص درست از نادرست
در اين مرحله به درمانجو بيشتر كمك ميشود تا افكار ناصواب را از افكار صواب و منطقي تشخيص دهد(42)(همان ج4، ص586) و اين احتمال را بدهد كه ممكن است افكار ناصواب داشته باشد(43)(همان ج2، ص267).
در اين زمينه، حضرت علي (ع) ميفرمايد: «در وصف برادر خدايي خود ميفرمايد او هر گاه دو چيز برايش پيش ميآمد، ميانديشيد كه كدام به هوي و هوس نزديكتر است، با آن مخالفت ميورزيد. بر شما باد به داشتن اين شيوه نيك از يكديگر در داشتن آن سبقت گيريد و اگر قدرت انجام همه آنها را نداريد، بدانيد انجام كمي از آن بهتر از ترك بسيار است.»(44)(نهجالبلاغه، حكمت 289، ش5 و 6)
3. 3. پذيرش افكار خطايي در خويش
فراهم كردن زمينه پذيرش افكار خطايي در فرد افسرده شامل مراحل زير است:
1. گفتگوها، پرسشها و پاسخها و رهنمودهاي منطقي تا درمانجو ناصواب بودن افكار خويش را باور نمايد. ارزيابي نتايج و عوارض هريك از افكار درمانجو و مقايسه افكار منطقي و غيرمنطقي وي، در رسيدن به اين باور كمك مينمايد. در اين صورت است كه زمينهاي فراهم ميشود تا از اين افكار دست بردارد.(45)
2. نكته ديگري كه در اين زمينه مفيد واقع ميشود، اين است كه درمانجو بفهمد بسياري از افكار او منشأ ظنّي دارد و نه يقيني(46)(همان، ج1، ص370). او آن افكار را به تقليد از ديگران پذيرفته است و خود، فكر عميق در آنها نكرده است و با فكر عميق و درايت و فهم ميتواند به نادرستي آن افكار پيببرد و از آن دست بردارد و اصولاً افكاري علم محسوب ميشود كه دقيق فهم شده باشد(47)(همان، ج1، ص18، ش38) و صحت و درستي آن را به عقل يافته باشد و با درايت و نه با روايت چيزهايي را كه ميشنود، ادراك نمايد(48)(همان ج2، ص260، ش2552) و بينا كسياست كه حرفها را ميشنود و در آنها ميانديشد و به بصيرت و شناخت صحيح ميرسد(49)(نهجالبلاغه، خ153، ش3).
3. به درمانجو توجه داده شود كه چه بسيار افكاري كه خود نيز آن را صحيح ميداند، ولي در واقع اشتباه است؛ چرا كه چه بسيار افراد بصير و متفكر هم اشتباه ميكنند(50)(خوانساري، ج4، ص79، ش5368)؛ از اين رو احتمال نادرستي افكار درمانجو وجود دارد و ميطلبد كه به بررسي و تجديد فكر اقدام نمايد و در اين بررسي و تجديد نظر از رهنمودهاي مشاور و روانشناس برخوردار شود.
3. 4. دوري از افكار غير رشدي
درمانجو پس از تشخيص و باور نسبت به افكار غير رشيد خويش، با كمك روانشناس و مشاور از آن افكار پرهيز نمايد و نگذارد ذهنش به آنها مشغول شود و عواطف و احساسات و رفتارش را تحت تأثير قرار دهد(51)(همان، ج 5 ص 396)؛ بلكه تصميم بگيرد اين افكار را از خود دور نمايد. در غير اين صورت مشكلات رواني همچنان باقي ميماند و چه بسا شدت پيدا ميكند.
امام علي (ع) به همين عوارض افكار غير رشدي (غيّي)، در صورت ادامه يافتن اشاره ميكند و ميفرمايد: «گرفتاريها و ناراحتيها براي كسي است كه به ضلالت و افكار انحرافي ادامه ميدهد و به نگرش و باور رشدي بر نميگردد.»(52)(همان ج6، ص227)
همچنين به وي توجه داده ميشود كه با رشد فكري از آن چه گرفتار آن شده، ميتواند رهايي يابد(53)(همان، ج3، ص296). نيز در اين زمينه ميفرمايند: «كسي كه چيزي را منفور دارد، نگاه كردن و يادآوري آن را نيز منفور ميشمارد(54)(نهجالبلاغه، خ160، ش30).
3. 5. پذيرفتن رابطه نگرشهاي منفي با افسردگي
كمك به درمانجو تا رابطه افسردگي خويش را با افكار غير منطقي اش بفهمد. مثلاً بداند كه اين فكر و باور كه «من از ارزش و عزت برخوردار نيستم»، با عدم ابراز عقيده در شرايطي كه ميتوان به صورت طبيعي ابراز عقيده كرد، همراه است.
نيز بداند، كسي كه ديگران را شايسته ميداند و هر چه را آنها داشته باشند، ارزنده تلقي ميكند و انديشه «مرغ همسايه غاز است» را در سر دارد و خود را شايسته و با ارزش نميبيند، خواه ناخواه اندوه او را فرا ميگيرد و به تدريج افسرده ميشود(55)(مجلسي، ج77، ص116)
2. تغيير خود
در مرحله تغيير خود به درمانجو كمك ميشود كه اين فعاليتها را انجام دهد:
2. 1. جايگزيني افكار صواب به جاي ناصواب
به درمانجو كمك ميشود تا افكار درست و منطقي را بيابد و آنها را جايگزين افكار ناصواب و غيرمنطقياش بنمايد. افكار منطقي و يقيني ريشه افسردگي را ميخشكاند. امام علي (ع) ميفرمايد: «شناخت يقيني درمان خوبي براي افسردگي است».(56)
در احاديث متعددي بر اين امر تأكيد شده است كه شناخت واقعبينانه، صحيح و معرفت نيكو افسردگي را ميزدايد. در اين زمينه نيز امام علي (ع) ميفرمايد: «اندوهها و افسردگيهايي را كه بر اثر عواملي در تو پديد آمده است، با پرورش نيروي مقاومت و صبر در برابر ناملايمات و شكستها و مشكلات و با شناخت يقيني نيكو از بين ببر»(57)(نهج البلاغه، نامه 31)
از اين حديث چند نكته روان شناختي برداشت ميشود: 1. افسردگيها عارضي هستند و معلول علل و عوامل متعددي ميباشند(وارِداتِ الْهُمُومِ). 2. عدم شناخت يا عدم معرفت واقعبينانه و يا شناخت غيرنيكو در پديد آمدن افسردگي مؤثر است(وارِداتِ الْهُمُومِ... حُسْنِ الْيَقينِ). 3. راههاي درمان افسردگي متعدد است كه از آن جمله تقويت اراده، پرورش نيروي مقاومت و صبر، شناخت درماني و رشد معرفت يقيني نيكو است (بِعَزائِمِ الصّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقينِ).
2. 2. آگاهي از رابطه افكار رشدي با آرامش رواني
بالا بردن رشد عقلي درمانجو و كمك به وي در يافتن اين حقيقت كه با خوگرفتن با افكار رشدي، ترديدها برطرف ميشود(58)(خوانساري، ج3، ص220، ش4271) و به فكر و نظر بهتري ميرسد(59)(همان ج5، ص155، ش7757) و او را از جهت عاطفي و احساسي به آرامش ميرساند »(60).
حضرت علي (ع) در اينباره ميفرمايند:
آنان درباره خود فكر كرده و به بينش رسيدهاند؛ همان گونه كه تو ميانديشي. آنها پس از فكر و انديشهورزي به اينجا رسيدهاند كه آنچه را به خوبي شناختهاند، بگيرند و آن چه را كه مكلف نيستند، رها سازند و اگر روانت از قبول اين ابا دارد كه تا همانند آنها آگاهي نيابي، اقدام نكني، ميبايست از راه صحيح اين راه را بپويي، نه اين كه خود را به شبهات بيفكني و يا به دشمنيها تمسك جويي. اما قبل از آن كه در طريق آگاهي در اينباره گام نهي از خداوندت استعانت بجوي و در توفيق خود در اين راه رغبت و ميل نشان بده و هرگونه عاملي را كه موجب اخلال در افكار صحيح تو ميشود يا تو را در شبهه ميافكند، يا تو را تسليم گمراهي ميسازد، رها كن...(نهج البلاغه، نامه 31)
2. 3. پيشگيري از عود افكار غير رشدي
پيشگيري از بروز دوباره افكار غيرمنطقي در ذهن از اين طرق صورت ميگيرد:
1. تكرار انديشههاي عميق منطقي. امام علي(ع) ميفرمايد: «انديشيدن مكرر پايانههاي سالم و صحيح به جاي خواهد گذاشت.»(61)(همان، ج3، ص239، ش4348) و «استمرار انديشيدن و دور نگهداشتن خود از افكار نامطلوب باعث مصونيت از لغزش و نجات از افكار ناصواب است.»(62)(همان، ج4، ص22، ش5149) و «كسي كه انديشيدنش طولاني باشد، بصيرت و بينش او نيكو ميشود.»(63)(همان، ج5، ص272، ش8319) و «كسي كه در معلومات و افكارش زياد بينديشد، علمش متقن ميشود و آن چه را نميفهميده ميفهمد.»(64)(همان، ج5، ص397، ش8917)
2. اشتغال ذهني به ذكر و توجه قلبي به پروردگار. امام علي(ع) ميفرمايد: «ذكر خدا بينشها را جلا ميدهد و باطنها را نوراني ميكند»(65)(همان، ج1، ص362، ش1377) و «ذكر باعث راهنمايي خردها و بينايي دلهاست.»(66)(همان، ج1، ص369، ش1403) و «ذكر باعث نورانيت و درخشندگي خرد و زندگي دلها و جلاي سينههاست.»(67)(همان، ج2، ص108، ش1999)
3. پرورش عزت نفس در فرد و ايجاد باور بر اين كه افكار غيرمنطقي شايسته او نيست. عزت نفس وقتي رشد مييابد كه هدايت افكار را به عقل ناب بسپارد و خوب و شايسته فكر كند تا حق برايش روشن شود و با روشن شدن فكر حق، آن را بپذيرد و بر آن تكيه كند و از روي آوردن به افكار موهوم و غيرمنطقي دوري نمايد. امام صادق(ع) ميفرمايد: «عزّت و ارزشمندي تو به اين است كه وقتي حق برايت روشن شد بپذيري و سربازنزني.(68)»(مجلسي، ج78، ص228، ح105) و به ميزاني كه آن اتكا و اين بر حذر بودن، در فرد بيشتر راه پيدا كند، به درجات بالاتر عزت نائل ميگردد. امام علي(ع) ميفرمايد: شما بندگان خدا را به تقوا و صعود به مراتب و درجات عزّت سفارش ميكنم.»(69)(نهجالبلاغه، حكمت371) و در صورتي كه فرد از عزت نفس بالايي برخوردار گردد، تكيه بر افكار غيرمنطقي و نادرست را شايسته خويش نميبيند و كوشش ميكند بر افكار معقول و منطقي تمركز داشته باشد.
براي پرورش عزت نفس در مُراجِع از تكنيكها و فنون زير استفاده ميشود.
1. مثبت نگري(70) يا شناخت نقاط قوت افراد، در اين روش درماني، مراجع تشويق ميشود تا تجربههاي مثبت و خوب خود را بازشناسي كند و نقش آنها را در افزايش احترام به خود و ارتقاي عزت نفس بازيابي كند. اين تكنيك ميتواند به دو صورت فردي و خانوادگي اجرا شود و شامل اين مراحل است:
در مرحله اول از مراجع خواسته ميشود تا نقاط قوت خود را نام ببرد.
در مرحله دوم و در طي چندين جلسه از مراجع خواسته ميشود، حداقل 10 تا 15 تجربه خوب را كه از آن احساس شادي و غرور ميكند، نام ببرد.
در مرحله سوم از مراجع خواسته ميشود كه به نقاط قوت قابل اتكايي اشاره كند كه در اين تجارب خوشايند از آنها استفاده كرده است.
در مرحله چهارم از مراجع خواسته ميشود، تا نقاط قوت مشخص شده خود را به ترتيب اولويت معين كند و پنج تا هشت توانمندي را كه نقاط قوت قابل اتكا خوانده ميشود، برگزيند.
در آخرين مرحله از مراجع خواسته ميشود، شواهد و معيارهايي را دالّ بر اين كه با ارزشترين و معتبرترين نقاط قوت او قابل اتكا هستند، ارائه دهد(خداياريفرد، 1379).
2. جلب توجه مراجع به اين حقيقت كه انسان برجستهترين مخلوق و اشرف مخلوقات است؛ زيرا خداوند روح را مستقيما خود آفريده و انتصاب مستقيم به خداوند دارد و اين از ارزشمندي بالاي او حكايت دارد(سجده، آيه 10)(71)
3. تأكيد بر اين موضوع كه احساس عزت بنده، مطلوب پروردگار است و احساس ذلّت او مورد بيمهري خداوند است و به همين دليل يكي از ويژگيهاي اساسي افراد مؤمن، دارا عزت نفس بودن، دانسته شده است.(72)(محمدي ريشهري، ج6، ص288، ش12523)
4. معرفي اسوههاي عزت نفس و نشان دادن افكار و رفتارهاي ارزشمند آنان.
5. فراهم ساختن امكانات براي موفقيت در كارها.
3. روش پژوهش
در پژي / نمره
نمرهي در فرم کوتاه آزمون نمرهي در فرم بلند آزمون
قبل از درمان 18 36
بعد از درمان 0 6
جدول 2. نتايج آزمون افسردگي بك(فرم كوتاه و بلند آزمون) در آزمودني دوم قبل و بعداز درمان
شريطي / نمره نمرهي در فرم کوتاه آزمون نمرهي در فرم بلند آزمون
قبل از درمان 25 30
بعد از درمان 4 10
7. نتيجه
يافتههاي پژوهش حاضر نشان ميدهد كه شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر متون و منابع اسلامي تأثير و كارايي بالايي در درمان افسردگي داراست؛ چنان كه قبلاً نيز ذكر شد، هر دو آزمودني از يك جنس(زن) و داراي افسردگي شديد بودهاند و سن و ميزان تحصيلات آنها نيز تقريبا مشابه بوده است؛ امّا چنان كه مشاهده ميشود، آزمودني دوّم با سرعت بيشتري بهبودي يافته است(طي 7 جلسه درماني)؛ در حالي كه آزمودني اوّل مدت طولانيتري تحت درمان بوده است(18 جلسه درماني). احتمالاً يكي از دلايل سرعت بهبودي در آزمودني دوّم مربوط به همكاري بيشتر اين آزمودني و همسر او در فرايند درمان بوده است.
نتايج پژوهش حاضر با نتايج پژوهشهاي باسكي(2000)، هاوكينز، تان و ترك(1999) و نتايج گزارشات مركز سلامت روان هاروارد(1999)، همسويي دارد. باسكي(2000)نيز تعداد 88 بيمار مبتلا به افسردگي شديد را مورد مطالعه قرار داد. او دريافت كه باورها و عملكردهاي مذهبي چون خواندن دعا و رفتن به كليسا بهطور مرتب تأثير زيادي بر كاهش افسردگي و تسريع درمان اين اختلال داراست. همچنين هاوكينز، تان و ترك(1999) در مطالعه خود دريافتند، شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان معنوي و مذهبي نسبت به شناخت - رفتار درمانگري سنتي كارايي بالاتري را در درمان افسردگي داراست. از سوي ديگر گزارشهاي مركز سلامت روان هاروارد(1999) حاكي از اين است كه ايمان و اعتقاد مذهبي نقش بهسزايي در كاهش افسردگي دارد.
قابل توجه است كه محورهاي ذيل، در فرايند درمان بر كاهش افسردگي در دو آزمودني تأثير بيشتري داشته است؛ زيرا پس از اجراي هريك از اين مراحل احساس بهتري در مراجع پديد ميآمده است.
الف. بررسي باورها و نگرشها و تشخيص افكار درست از نادرست توسط مراجع؛
ب. فراهمسازي ذهني و عملي جهت تغيير افكار نامطلوب و تبديل آن به افكار مطلوب در مدت زمان معيني؛
ج. كشف رابطه افكار و نگرشهاي منفي با افسردگي و افكار معقول و مطلوب با آرامش رواني در طي جلسات درمان؛
د. برنامهريزي و كوشش فرد براي پيشگيري از عود افكار نامطلوب؛
ه. پرورش عزت نفس و تقويت نگرش مثبت در خرد مراجع.
از جمله محدوديتهاي اين پژوهش، تعداد محدود آزمودنيهاي مورد مطالعه و نداشتن گروه كنترل است. پيشنهاد ميشود كه در پژوهشهاي بعدي ضمن افزايش تعداد آزمودنيها، كارآيي روشهاي شناخت - رفتار درمانگري سنتي و شناخت - رفتار درمانگري اسلامي با يكديگر مقايسه گردد. همچنين به دليل نوپا بودن اين شيوه درماني پيشنهاد ميگردد كه پژوهشگران با به كارگيري اين روش، پشتيباني و حمايت تجربي بيشتري را براي شناخت - رفتار درمانگري اسلامي فراهم نمايند.
پاورقيها:
15. Briggs
10. Beck
18 . Edelman, Bell & Kidman
17. Supportive Therapy
12. Lewinsohn
13. Michenboum.
1. Depression
11. Cognitive - Behavior Therapy
16. Birmaher
14. Agency For Health Care and Policy Research (AHCPR).
19. Clarck
25. Basky
22. Foa
29. Positive Thinking
27. Secular
24. Dobson
26. Hawkins, Tan & Turk
20. Derubeis
23. Murphy & Carney
21 . Kirichner
2. Grief
28. Harvard Mental Health Letter
30 . ان العلم يهدي و يرشد و ينجي.
36. اَلْفِكْرُ مِرآةٌ صافِيَةٌ.
35. فَمِنَ اْلآن فَتَدارَكْ نفسك وَ انظُرْ لَها فَانِّكَ اِنْ فَرَّطْتَ حَتّي يَنْهَدَ (ينهض) اِلَيكَ عِبادَاللّه اُرتَجتْ عَلَيكَ الاُمُور و مُنِعْتَ اَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَومَ مَقْبُولٌ....
33 . ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلاّوَاَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلي مَعْرِفَةٍ؛ هيچ حركتي نايل به مقصود نيست ترا مگر آن كه در آن حركت نيازمند به معرفت و شناخت هستي.
3. Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders.
39. بِالْفِكْرِ تَصْلَحُ الرَّويَّه.
31 . المعارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يعبدها و يوبقها.
32 . معرفة النفس انفع المعارف.
38. اَلصَّوابُ مِنْ فُروعِ الرَّوِيَّةِ.
37. اَلْفِكْرُ جَلاءُ الْعُقُولِ.
34. «رَأْسُ الاِسْتِبْصارِ الفِكْرَةُ؛ سرچشمه استبصار انديشه و فكر است»(خوانساري، ج 3، ص 48، ش5232) و نيز «اَلْفِكْرُ يُوجِبُ الاِعْتِبارَ وَ يُؤْمِنُ الْعِثارَ وَ يُثْمِرُ الاِسْتِظْهارَ؛ انديشيدن باعث ميگردد معرفت و نگرش فرد از اعتبار برخوردار شود و از لغزش مصون بماند و مثمر ثمر شود.»(همان، ج 2، ص 143، ش 2124)
47. اَلْعِلْمُ بِالْفَهْمِ.
42. كفاك من عقلك ما أبان لك رشدك من غيك؛ عقل تو آن قدر بايد توانمند گردد كه افكار درست تو را از افكار نادرستت جدا سازد.
45. مَنْ لَمْ يَعْرِفْ مَضَرَّةَ الشَّرِّ لَمْ يَقْدِرْ عَلَي الاِمْتِناعِ بِهِ؛ كسي كه زيان و بدي «فكر ناصواب» را نشناسد نميتواند از آن دست بردارد(همان، ج5 ص419، ش9008) و نيز مَنْ عَرَفَ كَفَّ؛ كسي كه (افكار ناصواب و بديها را) درست بشناسد از آنها دست بر ميدارد.(همان، ج5، ص135، ش7645)
40. من قصر في العمل ابتلي بالهم؛ كسي كه در فعاليت كوتاهي كند، به غم و افسردگي دچار ميشود.
44. كانَ لي فيما مَضي اَخٌ فِي اللّهِ... وَ كانَ اِذا بَدَهَهُ أَمْرانِ يَنْظُرُ أَيُّهُما اَقْرَبُ اِليَ الْهَوي فَيُخالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهذِه الْخَلايِقِ (الاخلاق) فَالْزَمُوها وَ تَنافَسُوا فيما، فَاِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوها فَاعْلَمُوا اَنَّ اَخْذَ الْقَليلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثيرِ....
49. فَاِنَّماالْبَصيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ.
46. اَلظَّنُّ يُخْطِئُي وَ الْيَقينُ يُصيبُ وَ لا يُخْطِئُي؛ ظن و گمان خطا بردار است و يقين نوعا به راه درست هدايت ميكند و خطا ندارد.
4. Kemp
43. اتهموا عقولكم فانه من الثقة بها يكون الخطاء؛ استدلالهاي خود را متهم بسازيد و باور داشته باشيد كه شايد درست نباشند؛ زيرا كه به همان ميزان اعتماد به آنها احتمال خطا نيز وجود دارد.
48. اِعْقِلُو الْخَبَر اذاسَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ دِرايَةٍ لاعَقْلَ رِوايَةٍ...
41. صواب الرأي باجالة الأفكار.
5. Walker & Roberts
56. نِعْمَ طارِدِ الْهُمُوم اَلْيَقين(هندي، ج16، ص181) و در نهج البلاغه نيز آمده است: اِنَّ اللّه جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِي الرِّضا وَ الْيَقين؛ خدا آرامش و شادي و پيروزي را در رضامندي و يقين قرار داده است(خ7333) و در شرح غرر آمده است: طوبي لمن بوشر قلبه ببرد اليقين؛ خوشا به حال كسي كه دلش را با سردي يقين شادمان ميسازد(ج4 ص245، ش5968) و من ايقن ينج؛ كسي كه داراي فكر و باور يقيني شود نجات مييابد(همان، ج1495، ش7720).
59. مَنْ طالَ فِكْرُهُ حَسُنَ نَظَرُهُ؛ كسي كه فكر و انديشهاش طولاني و عميق بشود به نظر نيكو ميرسد.
58. بِتَكَرُّرِ الْفِكْرِ يَنْجابُ الشَّكُ؛ با انديشيدن مكرر ترديد و شك از بين ميرود.
57. اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنَ الْيَقينِ.
51. مَنِ اِسْتَعانَ بِذَوِي الاَلْبابِ سَلَكَ سَبيلَ الرَّشادِ؛ كسي كه از متخصصان خردمند كمك بگيرد، راه رشد را خواهد رفت.
52. وَيْلٌ لِمَنْ تُمادي في غَيِّهِ وَ لَمْ يُضيئُي اِلَي الرُّشْدِ.
53. تَحَرِّ مِنْ اَمْرِكَ ما... يُفيئُي اِلَيْكَ بِرُشْدِكَ؛ كوشش كن از آن چه نامعقول و ناصواب است، خود را رها كني و به رشد و صواب برگردي.
54. مَنْ اَبْغَضَ شَيْئا اَبْغَضَ اَنْ يَنْظُرَ اِلَيْهِ وَ اَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ.
50. رُبَما اَخْطَأَ الْبَصيرُ رُشْدَهُ.
55. قال النبي (ص): مَنْ رَمي بِبَصَرِهِ اِلي ما في يَدِ غَيْرِهِ كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ و مَنْ نَظَرَ اِلي ما في أَيْدي النّاسِ، طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أَسَفُهُ؛ كسي كه چشمش را به دست، قدرت و امتيازات ديگران بدوزد و او را با ارزشتر از خود بداند، اندوهش زياد ميشود و ناراحتي اش بهبود نمييابد و كسي كه بنگرد به آن چه مردم دارند و آن را با ارزشتر از خود تلقي نمايد، غمگيني او طولاني ميشود و تأسفش ادامه مييابد.
65. اَلذِّكْرُ جَلاءُ الْبَصائِرِ وَ نُورُالسَّرائِرِ.
63. مَنْ طالَتْ فِكْرَتُهُ حَسُنَتْ بَصيرَتُهُ.
66. اَلذِّكْرُ هِدايَةُ الْعُقُولِ وَ تَبْصِرَةُالنُّفُوسِ.
62. دَوامُ الْفِكْر وَ الْحَذْر يُؤْمِنُ الزَّلَلَ وَ يُنْجي مِنَ الْغَيْرِ.
6. Dobson
60. ثَمَرَةُالْفِكْرِ السَّلامَةُ؛ ميوه انديشه آرامش است(همان، ص333، ش4595) و اَصْلُ الْعَقْلِ الْفِكْرُ وَ ثَمَرَتُهُ السَّلامَةُ؛ اساس خردمندي انديشه است و نتيجه آن آرامش روان است.(همان، ج2، ص417، ش 3093).
67. اَلذِّكْرُ نُورُالْعَقْلِ وَ حَياةُالْنُّفُوسِ وَ جَلاءُ الصُّدوُرِ.
61. بِتَكَرُّرِ الْفِكْرِ تَسْلِمُ الْعَواقِبُ.
64. مَنْ اَكْثَرَ الْفِكْرَ فيما تَعْلَمُ اَتْقَنَ عِلْمَهُ وَ فَهِمَ مالَمْ يَكُنْ يَفْهَمُ.
68. الْعِزَّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذاَ لزِمَكَ.
69. اُوصيكُمُ عِبادَاللّهِ بِتَقْوي اللّه... وَ مَنازِلِ الْعِزَّ.
70 . Positive thinking
72 . ... فالمؤمن يكون عزيزاً و لا يكون ذليلاً....
71 . و نفخ فيه من روحه.
7. Kirichner
8. Mikelson
9. McGinn
منابع:
-
شاددل، فرشاد و نوربالا، احمدعلي.(1375). شواهد پژوهشي درباره تأثير اعتقادات مذهبي فرد در كاهش ابتلا به افسردگي. مجله دانشور، سال چهارم، شمارههاي 13 و 14
-
McGinn, L.K.(2000). Cognitive behavioral therapy of depression: theory, treatment, and Empirical status. American Journal of Psycho therapy, 54(2), 257-263.
-
محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمة، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1362ش
-
هندي، علي المتقي ابن حسام الدين؛ كنز العمال و سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مكتبة التراث الاسلامي، 1389ق
-
Derubeis, R.J.; Gelfand, L.A.; Tang, T.Z.; & Simons, A.D.(1999). Medications versus cognitive behavior therapy for serverly depressed outpatient. American Journal of Psychiatry, 59(7), 1007-1013.
-
Dobson, A.(1989). Ameta-analysis of Cognigive therapy for depression. Journal Consult Clinic Psychol, 57, 414-420.
-
Birmaher,B.; Brent, D.A; Kolko, D.; Baugher, M.; Bridge, J.; Holder, D.; Iyengar, S.; & Vlloa, R.E.(2000).
-
مجلسي، محمدباقر؛ بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي
-
Harvard Mental Heasth Letter.(1999). How Does Religious Faith Contribute to Recovery from Depression? 15(8), 8-10.
-
نهج البلاغه، تصحيح صبحي الصالح، بيروت، مؤسسة الوفاء
-
خوانساري، محمدتقي؛ شرح غرر الحكم و درر الكلم با مقدمه و تصحيح و تعليق محدث مير جلال الدين حسين ارموي، تهران، دانشگاه تهران، 1364ش
-
فلك، فردريك؛ افسردگي واكنش يا بيماري، ترجمه نصرت الله پورافكاري، تهران، انتشارات آزاده، 1371ش
-
Basky, G.(2000). does Religion Speed recevery in Mental illness?. Canadian Medical Association Journal, 163(11). 1497-1502.
-
Lewinsohn, P.M.(1975). The behavioral study and Treatment of depression, In M. Hersen, & R.M. Eisler(Eds.), Progress in behavior modification. New York: Academic press, PP. 19-64.
-
Clinical outcome after short term psychotherapy for adolescents with major depressive disorder. Archieves of General Psychiatry, 57(t), 29-36.
-
Hawkins, R.S., Tan,S.Y.; & Turk, A.A.(1999). Secular Versus Christian inpatient Cognitive-behavioral therapy program: Impact on depression and spritual well-being. Journal of Psycjology and Theology, 27(4), 309-318.
-
Michenbaux , D. (1977. cognitive Behavior Modification , New York: Pkxum.
-
خداياري فرد، محمد؛ كاربرد مثبت نگري در رواندرمانگري با تأكيد بر ديدگاه اسلامي. مجله روانشناسي و علوم تربيتي، ش1، 1379ش
-
لو، پير، و لو، هنري؛ استرس دايمي، ترجمه عباس قريب، مشهد، انتشارات درخشش، 1371ش
-
Murphy, G.E.; & Carney, R.M.(1995). Cognitive behavior therapy, relaxation Training and tricyclic antidepressant medication. Psychological Reports, 77(2), 403-420.
-
Briggs,W.E.; King, M., Loyd, M.; Bower, P.; Sibbald, B.; Farrelly, S.; Gabby, T.; & Nicholas, A.H.J.(2000). randomised controlled trial of non-directive conselling, cognitive behavior therapy, and usual general practitioner care for patients with depression. British medical Journal, 321,1383-1391.
-
Kemp,B.J.(1998). Depression...It Can better. Accent on living, 93(2), 88-92. American Psychiatric Association.(1994). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorder,Fourth Edution, Washington, D.C.
-
فقيهي، علينقي؛ نقش شناخت درمانگري در درمان افسردگي با تأكيد بر منابع اسلامي، اولين همايش بين المللي دين و بهداشت روان، 1380ش
-
Edelman,S.; Bell, D.R., & Kidman, A.D.(1999). group CBT versus supportive therapy with patients who have primary breast cancer. Journal of cognitive Psychotherapy, 13(3), 189-202.
-
Kirichner, J.T.(1999). Chronic depression: the use of cognitive Behavior Therapy. American Family Physician, 59(4), 976-802.
-
Beck, A.T.(1983). Cognitive therapy of depression: New Perspective. In P.J.Clayton & J.E.Barret(Eds.), Treatment of depression: old controversies and new approaches. New York: Raven Press.