WWW.Seraj.Ir
صفحه خانه نقشه سايت فونت فارسي درباره ما تماس با ما


تعداد مشاهده = 89
مشخصات مأخذشناختي

كاربرد شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي
با تاكيد بر ديدگاه اسلامي(مطالعه موردي)

دكتر علي‏نقي فقيهي - دكتر محمد خداياري‏فرد

افسردگي اختلالي روان‏شناختي است كه باعث ايجاد تغييرات بسياري در خلق و خوي، ديدگاه، كمال‏طلبي، توانايي تفكر، ميزان فعاليت و فرايندهاي بدني نظير خواب، انرژي و اشتهاي افراد مي‏شود. هدف پژوهش حاضر شناسايي نقش تكنيك‏هايي است كه در متون اسلامي به عنوان تكنيك‏هاي درماني مبتني بر شناخت - رفتار درمانگري جهت درمان افسردگي مطرح گرديده است. در اين پژوهش دو آزمودني بزرگسال مبتلا به افسردگي، با استفاده از روش شناخت - رفتار درمانگري برداشت شده از منابع حديثي كه حاكي از ديدگاه اسلامي است، مورد مطالعه و درمان قرار گرفتند. نتايج نشان دهنده كارآيي بالاي اين شيوه درماني در درمان افسردگي مي‏باشد.
كليد واژه‏ها: شناخت - رفتار درمانگري، فنون مذهبي و اسلامي، افسردگي، مطالعه موردي
1. مقدمه
افسردگي(1) اختلالي عاطفي است كه سلامتي فرد، روابط بين فردي، كار و توانايي لذت بردن او از زندگي را تحت تاثير قرار مي‏دهد. افسردگي يك مانع سلامتي است كه با صِرف غم و اندوه(2) متفاوت است؛ زيرا غم پاسخ طبيعي به از دست دادن است و شامل تغييراتي در خلق و خو، فعاليت‏ها و فرايندهاي بدني است؛ منتها اين تغييرات به اندازه افسردگي، شديد و گسترده نيست.
ملاك‏ها و علائم تشخيصي افسردگي بر اساس چهارمين مجموعه تشخيصي و آماري اختلالات رواني انجمن روان‏پزشكي امريكا،(1994، (3)DSM-IV) عبارت‏اند از اين كه حداقل پنج علامت يا بيشتر از علايم زير در يك دوره دو هفته‏اي وجود داشته باشد و تغيير سطح كاركرد قبلي را نشان دهند:
1. خلق افسرده در بيشتر اوقات روز، كه يا از طريق گزارش ذهني(مثلا احساس غمگيني يا پوچي) و يا از طريق مشاهده ديگران (مثلا غمگيني و گريان بودن) اظهار شود.
2. كاهش قابل ملاحظه در علاقه يا احساس لذت نسبت به همه افراد و همه فعاليت‏ها در بيشتر اوقات روز و تقريبا هر روز.
3. از دست دادن ميزان قابل ملاحظه‏اي از وزن بدن بدون رژيم غذايي يا افزايش وزن بدن، كاهش يا افزايش اشتها.
4. بي‏خوابي يا پرخوابي هر روز.
5. بي‏قراري يا تاخيرهاي رواني - حركتي تقريباً هر روز.
6. احساس خستگي شديد و نداشتن انرژي تقريباً هر روز.
7. احساس بي‏ارزشي شديد يا احساس گناه افراطي و نامتناسب تقريباً هر روز.
8. كاهش توانايي تفكّر يا تمركّز يا بلاتصميمي تقريباً هر روز.
9. افكار تكراري در مورد مرگ، انديشه‏پردازي مكّرر در مورد خودكشي بدون يك طرح خاص يا اقدام به خودكشي همراه با يك طرح خاص.
افسردگي علل فراواني دارد كه از جمله مي‏توان به تركيبي از تنيدگي‏ها و تغييرات فيزيولوژيكي در مغز اشاره كرد. بعضي از افسردگي‏ها نيز ارثي هستند كه درصد آنها بسيار كم است (كمپ(4)، 1998). اين در حالي است كه ميزان شيوع اين اختلال بر اساس اطلاعات DSM-IV در مادام‏العمر براي زنان بين 10 تا25 درصد و براي مردان بين 5 تا 12 درصد گزارش شده است. به علاوه حدود 11 درصد از جمعيت سالم امريكا در حد متوسط يا شديدي از افسردگي رنج مي‏برند(كمپ، 1998).
روش‏هاي درماني موجود براي درمان اين اختلال عبارت اند از: دارو درماني و روان‏درمانگري با استفاده از روش‏هاي روان‏تحليل‏گري، شناختي، رفتاري، شناختي - رفتاري و خانواده‏درماني به صورت تركيبي، يا به تنهايي(واكر و روبرتس(5)، 2001).
با وجود اين كه دارودرماني يكي از شيوه‏هاي رايج در درمان اختلال‏هاي عاطفي به‏خصوص افسردگي است، اما عوارض جانبي نامطلوب اين داروها كاربرد آنها را در بسياري از موقعيت‏ها محدود مي‏كند. هم‏چنين مطالعاتي كه در زمينه پي‏گيري‏هاي پس از درمان صورت گرفته است، نشان دهنده نرخ بالاي عودت نشانه‏هاي افسردگي در بيماران افسرده پس از قطع دارو است (دابسون(6)، 1989؛ كريچنر(7)، 1999).
به علاوه در بسياري از موقعيت‏ها و شرايط طبي، داروها منع مصرف دارند (مايكلسون(8)، 1991؛ به نقل از مك گين(9)، 2000).
افزون بر اين ديده شده است كه افراد افسرده نواقصي را در پردازش اطلاعات دارند كه به شيوه‏هاي منفي تفكر و تمايل آنها به ايجاد و حفظ افسردگي، در هنگام رويارويي با تجارب و وقايع تنش‏زاي زندگي منجر مي‏شود. هم چنين بر طبق نظريه‏هاي شناختي در مورد افسردگي، افرادي كه الگوهاي شناختي سازش نايافته دارند، نسبت به ابتلا به افسردگي بسيار آسيب‏پذير هستند؛ زيرا آنها اطلاعات را درباره خود و تجاربشان به صورت منفي پردازش مي‏كنند (بك(10)، 1983).
بر اين اساس شناخت - رفتار درمانگري (11)(CBT) در درمان افسردگي شامل به‏كارگيري راهبردهاي خاصي است كه بر اصلاح رفتار و پردازشگري اطلاعات افسردگي زا متمركز است( لوينسون(12)، 1975؛ لوينسون و همكاران، 1986).
در واقع فلسفه اصلي و زيربنايي اين رويكرد بر اين اصل مبتني است كه حوادث و اشياء باعث اختلال و پريشاني نمي‏شوند؛ بلكه نگرش فرد نسبت به اين پديده‏هاست كه باعث آشفتگي و نگراني مي‏شود. به علاوه، بر اساس متون و منابع اسلامي نيز شناخت و نگرش فرد، از عوامل و ريشه‏هاي اصلي آشفتگي‏هاي رواني است و درمان آن هم با تغيير اين نگرش‏ها و به‏كارگيري شيوه‏هاي اصلاح رفتار ميسر مي‏گردد؛ بنابراين در بينش اسلامي، شناخت ـ رفتار درمانگري جايگاه خاصي دارد و روان درمانگران و روان‏پزشكان به خوبي مي‏توانند از اين ابزار در پيش‏گيري، درمان و پي‏گيري بيماري‏هاي رواني، به ويژه افسردگي بهره گيرند(فقيهي، 1380).
با توجه به آنچه ذكر شد، هدف اصلي پژوهش حاضر شناسايي نقش تكنيك‏هاي شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي با تاكيد بر ديدگاه اسلامي است.

2. پيشينه پژوهش
درچند دهه اخير مطالعات زيادي در مورد كارايي روش‏هاي شناخت - رفتاردرمانگري در درمان افسردگي توسط پژوهش‏گران صورت گرفته است و اين درحالي است كه شناخت - رفتاردرمانگري يكي از شيوه‏هاي روان‏درمانگري است.
مايكنبام(13)(1977)، اولين كسي است كه شناخت ـ رفتار درمانگري را مطرح كرد. اين روش يكي از شيوه‏هاي روان‏درمانگري است كه تكنيك‏هاي آن به وسيله سازمان مراقبت‏هاي بهداشتي و مطالعات سياسي ((14)AHCPR) به عنوان راهبردهايي مؤثر جهت درمان افسردگي مشخص و پيشنهاد شده است(بريگس(15) و همكاران، 2000).
مك‏گين(2000) با مروري بر تاريخچه شكل‏گيري شناخت - رفتاردرمانگري در درمان افسردگي دريافت كه اين شيوه درماني، كارآمدي بسياري در درمان افسردگي داراست. بريگس و همكاران (2000) نيز جهت مطالعه 197 بيمار افسرده، آنها را در دو گروه آزمايشي قرار دادند. هر دو گروه براي مدت 4 ماه مورد درمان و مطالعه قرار گرفتند. با اين تفاوت كه بيماران گروه اول با استفاده از فنون شناخت - رفتاردرمانگري و بيماران گروه دوم با استفاده از فنون مشاوره غيرمستقيم مورد درمان قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه آزمودني‏هاي گروه اول نسبت به آزمودني‏هاي گروه دوم كاهش بيش‏تري را در نشانه‏هاي افسردگي از خود نشان دادند.
هم‏چنين بيرماهر(16) و همكاران (2000) تعداد 107 بيمار افسرده 13 تا 18 ساله را به طور تصادفي در سه گروه درماني قرار داده و مطالعه نمودند. گروه اول با استفاده از تكنيك‏هاي شناخت - رفتاردرمانگري و گروه دوم با استفاده از خانواده‏درماني توأم با رفتاردرماني و گروه سوم با استفاده از درمان حمايتي(17) غيرمستقيم مورد درمان قرار گرفتند. نتايج نشان داد كه آزمودني‏هاي گروه اول نه تنها سريع‏تر درمان شدند، بلكه نشانه‏هاي افسردگي در آنها كاهش بيش‏تري پيدا كرد.
ادلمن، بل و كيدمن(18) (1999) جهت مقايسه شناخت - رفتاردرمانگري گروهي و درمان حمايتي در درمان افسردگي و افزايش عزت نفس بيماران مبتلا به سرطان، تعداد 60 بيمار افسرده مبتلا به سرطان را به طور تصادفي به دو گروه تقسيم كردند. آنها دريافتند، بيماراني كه به صورت گروهي مورد شناخت - رفتار درمانگري قرار گرفته بودند، نسبت به بيماراني كه با استفاده از درمان حمايتي مورد درمان قرار گرفته بودند، كاهش بيش‏تري را در نشانه‏هاي افسردگي و افزايش بيش‏تري را در ميزان عزت نفس از خود نشان دادند.
كلارك(19) و همكاران (1999) نيز جهت مطالعه 123 نوجوان داراي افسردگي، آنها را به طور تصادفي به 3 گروه تقسيم كردند. اين گروه‏ها عبارت بودند از: شناخت - رفتار درمانگري گروهي، رفتار درمانگري گروهي توأم با خانواده درماني و گروه كنترل كه هيچ‏گونه درمان خاصي دريافت نكردند. نتايج نشان دهنده كارايي بيشتر روش‏هاي شناخت - رفتاردرمانگري گروهي در درمان و كاهش نشانه‏هاي افسردگي نوجوانان بود. دروبيس(20) و همكارن (1999) نيز در يك فراتحليل به مقايسه نقش تكنيك‏هاي شناخت - رفتاردرمانگري و دارودرماني در درمان بيماران مبتلا به افسردگي پرداختند. نتايج فراتحليل مذكور نشان‏دهنده كارايي بيش‏تر تكنيك‏هاي شناخت - رفتار درمانگري در درمان افسردگي بود.
كريچنر(21) (1999) نيز براي مطالعه 40 بيمار افسرده، آنها را به دو گروه تقسيم كرد. گروه اول به مدت 20 هفته، با مراجعه هر دو هفته يكبار در جلسه‏هاي 30 دقيقه‏اي با استفاده از تكنيك‏هاي شناخت - رفتار درمانگري توأم با دارو درماني مورد درمان قرار گرفتند؛ در حالي كه گروه دوم در اين مدت فقط تحت درمان دارويي قرار داشتند. نتايج نشان داد كه بيماران گروه اول در مقايسه با بيماران گروه دوم بهبودي بيش‏تري پيدا كردند و كاهش بيش‏تري را در نشانه‏هاي افسردگي از خود نشان دادند. هم‏چنين در يك پي‏گيري دوساله پس از درمان ديده شد كه ميزان عودت نشانه‏هاي افسردگي در آزمودني‏هاي گروه اول (شناخت - رفتار درمانگري توأم با دارو درماني) برابر با 25% بود؛ در حالي كه اين ميزان در گروه دوم (دارو درماني به تنهايي) برابر با 80% بود.
فوا(22)(1998) نيز در پژوهشي دريافت كه تكنيك‏هاي شناخت - رفتار درمانگري، فنون كارآمد و مؤثري براي پيش‏گيري از عودت بيماري در بيماران افسرده‏اي است كه براي مدتي تحت درمان دارويي قرار گرفته‏اند.
هم‏چنين مورفي و كارني(23) (1995) جهت مقايسه شيوه‏هاي شناخت - رفتار درماني، رفتار درماني و دارو درماني، در درمان افسردگي تعداد 60 بيمار افسرده را به‏طور تصادفي در اين سه گروه قرار دادند. نتايج نشان‏دهنده اين بود كه شناخت - رفتار درماني نسبت به رفتاردرماني و دارودرماني كارآمدي بيش‏تري را در درمان افسردگي داراست.
دابسون (24)(1989) نيز در پژوهشي دريافت كه شناخت - رفتار درمانگري نسبت به دارو درماني، درمان كارآمدتري براي درمان افسردگي است.
اين از يك سو، و اما از سوي ديگر، تحقيقات نشان داده است كه شناخت‏ها و عواطف مذهبي و عمل‏كردها و شيوه‏هاي رفتاري مورد تأكيد دين در بهبودي و يا كاهش بيماري بيماران مبتلا به افسردگي تأثير قابل ملاحظه‏اي داشته است كه اينك به چند تحقيق در اين زمينه اشاره مي‏شود.
باسكي(25) (2000) در پژوهشي با هدف بررسي اين كه آيا عمل‏كردهاي مذهبي باعث تسريع بهبودي بيماري‏هاي رواني مي‏شود، تعداد 88 بيمار مبتلا به افسردگي را مورد مطالعه و بررسي قرار داد. نتايج نشان داد آن دسته از بيماراني كه به طور منظم به كليسا مي‏رفتند و به خواندن دعا مي‏پرداختند، نسبت به آن دسته از بيماراني كه به كليسا نمي‏رفتند و دعا نمي‏خواندند، نه تنها سريع‏تر بهبودي يافتند، بلكه كاهش بيش‏تري را در نشانه‏هاي افسردگي از خود نشان داده، از زندگي خود بيشتر رضايت داشتند و از الكل و مواد مخدر به ميزان كم‏تري استفاده مي‏كردند.
هاوكينز، تان و ترك(26) (1999) در مطالعه‏اي باهدف مقايسه كارايي شناخت - رفتار درمانگري با تأكيد بر درمان مذهبي و شناخت - رفتار درمانگري سنتي در درمان مراجعان افسرده، تعداد 29 مراجع افسرده بزرگسال (18 مراجع مذهبي و 11 مراجع غيرمذهبي(27)) را مورد مطالعه و بررسي قرار دادند. آنها بدين منظور مراجعان افسرده مذهبي را با استفاده از شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان معنوي و مذهبي مورد درمان قرار دادند؛ اما مراجعان غيرمذهبي را با استفاده از تكنيك‏هاي شناخت - رفتار درمانگري، درمان نمودند. نتايج نشان‏دهنده كارايي بيش‏تر روش شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان مذهبي و معنوي در درمان افسردگي بود.
هم‏چنين نتايج گزارش‏هاي مركز سلامت روان هاروارد(28) (1999) نشان‏دهنده اين است كه ايمان و اعتقاد مذهبي نقش به‏سزايي در كاهش افسردگي افراد داشته و افراد مذهبي نسبت به افراد غيرمذهبي، به مشاوره‏ها و فنون مذهبي بيشتر پاسخ داده و استفاده از فنون مذهبي براي درمان اختلالات رواني آنها كارآمدي بيش‏تري دارد.
شاددل و نوربالا (1375)در پژوهشي با هدف بررسي تأثير اعتقادات مذهبي فرد در كاهش ابتلا به افسردگي به اين نتايج دست يافتند:
1. ابتلا به افسردگي در دانش‏آموزان مذهبي‏تر، اعم از پسر و دختر، كمتر است؛ ولي تفاوت آماري معناداري بين افسردگي و اعتقادات مذهبي والدين دانش‏آموزان وجود ندارد.
2. تفاهم اخلاقي و وابستگي عاطفي به خانواده در دانش‏آموزان و والدين مذهبي‏تر بيش‏تر است.
3. اشتغال ذهني نسبت به مسايل جنسي در دانش‏آموزان خانواده‏هاي مذهبي‏تر كمتر است.
هم‏چنين خداياري فرد(1379) با معرفي روش مثبت‏نگري(29) به عنوان يكي از فنون روان درمانگري مذهبي، نشان داد كه استفاده از اين روش نه تنها باعث افزايش احترام به خود و عزت نفس درمان‏جويان مي‏شود، بلكه روش كارآمدي جهت درمان اختلال افسردگي، ناسازگاري‏هاي خانوادگي و اختلالات شخصيتي است.
هدف اين مقاله كاربرد شناخت ـ رفتار درمانگري در درمان افسردگي باتأكيد بر ديدگاه اسلامي است. فرايند درمان براساس هدف مذكور شامل دو مرحله كلّي است و هر مرحله نيز از زيرمجموعه‏هايي تشكيل شده است. مرحله اول شامل شناخت خود و مرحله دوم شامل تغيير خود است.
3. شناخت خود
در مرحله شناخت خود، به فرد افسرده كمك مي‏شود تا از افكار و نگرش‏هاي خود، آگاه‏شود و توجه كند كه داراي چه نگرش‏ها و باورهايي است. اين آگاهي و شناخت مي‏تواند زمينه آزادي‏اش را فراهم سازد و خود را از افكار و نگرش‏هاي نادرست پاكسازي نمايد.
چنان كه در روايات آمده است: «آگاهي فرد را به افكار شايسته راهنمايي و ارشاد مي‏كند و از افكار بد رها مي‏سازد(30)»(خوانساري، ج2، ص603، ش684). نيز آمده است: «شناسنده واقعي كسي است كه خود را بشناسد و آزادش كند و از هر چه او را از اين معرفت دور مي‏كند و يا باز مي‏دارد، پاك گرداند.(31)»(همان، ج2، ص48، ش684)
به همين جهت خودشناسي سودمندترين شناخت‏ها دانسته شده است(32)(همان، ج6، ص148).
اين مرحله داراي خرده‏مراحل يا گام‏هايي به اين شرح است:
3. 1. آمادگي رواني در جهت بررسي باورها
به منظور بررسي باورها و نگرش‏ها و بازبيني آنها توسط فرد افسرده بايد ذهن و عقل او آماده شود؛ زيرا كه بازسازي شناختي، حركتي ذهني و عقلي است كه نيازمند معرفت(33)(مجلسي، ج77، ص266) و استبصار(34)(خوانساري، ج3، ص48، ش5232 و ج2، ص143، ش2124) است و بدون انديشيدن و بررسي باورها و نگرش‏ها به دست نمي‏آيد. چنان كه حضرت علي (ع) مي‏فرمايند: «از هم اكنون خود را درياب و به آن نظر افكن زيرا اگر كوتاهي كني تا افراد بر عليه تو اقدام كنند درهاي چاره به رويت بسته مي‏شود و چيزي كه امروز از تو مورد قبول است فردا نخواهند پذيرفت»(35).(نهج‏البلاغه، نامه ش65)
اين آماده‏سازي ذهني و عقلي با فنوني از اين قبيل انجام مي‏گيرد:
1. به هريك از افكار خود توجه كند و روي آن انديشه‏اي دقيق بنمايد. انديشيدن آينه شفاف كننده افكار است.(36)(خوانساري، ج1، ص231، ش935)
2. دليل هريك از افكار خود را از خود بپرسد. در اين شيوه درمانگر كمك مي‏كند تا نارسايي دليل وي بر افكار غيرمنطقي‏اش بر او كشف گردد. «انديشيدن عقل‏ها را جلا مي‏دهد.»(37)(همان، ص232، ش935) و «روّيه و بررسي ريشه‏هاي انديشه مي‏تواند انسان را به انديشه‏هاي صحيح و درست برساند.»(38)(همان، ص311، ش1187)
3. از بيرون، نقش تماشاگر را نسبت به خود و افكار خود داشته باشد؛ يعني ملاحظه كند، اين افكار اگر براي ديگري بود، او آنها را چگونه ارزيابي مي‏كرد. آيا غير از اين نمي‏انديشيد و منطقي‏تر فكر نمي‏كرد؟ «با انديشيدن درايت عقلي اصلاح و متكامل مي‏شود.»(39)(همان، ج3، ص206، ش4216)
4. كمك به درمان‏جو جهت بررسي عميق‏تر علل و عوامل بروز حادثه يا شكست، غير از آنچه به خود يا ديگري نسبت داده و نگرش منفي در او پديد آورده است. مثلاً به‏جاي اين كه خود و يا ديگري مسئول بشمارد، عملكرد خويش را مورد سئوال قرار دهد و كوتاهي خود را در عمل از عوامل بروز مشكل بداند(40)(نهج‏البلاغه، حكمت 127) و نه نالايق بودن خويش را. در حقيقت به برداشت‏ها و تفسيرهاي ديگر از واقعيت را توجه نمايد. «درستي انديشه در سايه توجه به برداشت‏ها و انديشه‏هاي ديگران و بررسي آنها به دست مي‏آيد.»(41)(خوانساري، ج4، ص201، ش5823)
3. 2. تشخيص درست از نادرست
در اين مرحله به درمان‏جو بيش‏تر كمك مي‏شود تا افكار ناصواب را از افكار صواب و منطقي تشخيص دهد(42)(همان ج4، ص586) و اين احتمال را بدهد كه ممكن است افكار ناصواب داشته باشد(43)(همان ج2، ص267).
در اين زمينه، حضرت علي (ع) مي‏فرمايد: «در وصف برادر خدايي خود مي‏فرمايد او هر گاه دو چيز برايش پيش مي‏آمد، مي‏انديشيد كه كدام به هوي و هوس نزديك‏تر است، با آن مخالفت مي‏ورزيد. بر شما باد به داشتن اين شيوه نيك از يكديگر در داشتن آن سبقت گيريد و اگر قدرت انجام همه آنها را نداريد، بدانيد انجام كمي از آن بهتر از ترك بسيار است.»(44)(نهج‏البلاغه، حكمت 289، ش5 و 6)
3. 3. پذيرش افكار خطايي در خويش
فراهم كردن زمينه پذيرش افكار خطايي در فرد افسرده شامل مراحل زير است:
1. گفتگوها، پرسش‏ها و پاسخ‏ها و رهنمودهاي منطقي تا درمان‏جو ناصواب بودن افكار خويش را باور نمايد. ارزيابي نتايج و عوارض هريك از افكار درمان‏جو و مقايسه افكار منطقي و غيرمنطقي وي، در رسيدن به اين باور كمك مي‏نمايد. در اين صورت است كه زمينه‏اي فراهم مي‏شود تا از اين افكار دست بردارد.(45)
2. نكته ديگري كه در اين زمينه مفيد واقع مي‏شود، اين است كه درمان‏جو بفهمد بسياري از افكار او منشأ ظنّي دارد و نه يقيني(46)(همان، ج1، ص370). او آن افكار را به تقليد از ديگران پذيرفته است و خود، فكر عميق در آنها نكرده است و با فكر عميق و درايت و فهم مي‏تواند به نادرستي آن افكار پي‏ببرد و از آن دست بردارد و اصولاً افكاري علم محسوب مي‏شود كه دقيق فهم شده باشد(47)(همان، ج1، ص18، ش38) و صحت و درستي آن را به عقل يافته باشد و با درايت و نه با روايت چيزهايي را كه مي‏شنود، ادراك نمايد(48)(همان ج2، ص260، ش2552) و بينا كسي‏است كه حرف‏ها را مي‏شنود و در آنها مي‏انديشد و به بصيرت و شناخت صحيح مي‏رسد(49)(نهج‏البلاغه، خ153، ش3).
3. به درمان‏جو توجه داده شود كه چه بسيار افكاري كه خود نيز آن را صحيح مي‏داند، ولي در واقع اشتباه است؛ چرا كه چه بسيار افراد بصير و متفكر هم اشتباه مي‏كنند(50)(خوانساري، ج4، ص79، ش5368)؛ از اين رو احتمال نادرستي افكار درمان‏جو وجود دارد و مي‏طلبد كه به بررسي و تجديد فكر اقدام نمايد و در اين بررسي و تجديد نظر از رهنمودهاي مشاور و روان‏شناس برخوردار شود.
3. 4. دوري از افكار غير رشدي
درمان‏جو پس از تشخيص و باور نسبت به افكار غير رشيد خويش، با كمك روان‏شناس و مشاور از آن افكار پرهيز نمايد و نگذارد ذهنش به آنها مشغول شود و عواطف و احساسات و رفتارش را تحت تأثير قرار دهد(51)(همان، ج 5 ص 396)؛ بلكه تصميم بگيرد اين افكار را از خود دور نمايد. در غير اين صورت مشكلات رواني همچنان باقي مي‏ماند و چه بسا شدت پيدا مي‏كند.
امام علي (ع) به همين عوارض افكار غير رشدي (غيّي)، در صورت ادامه يافتن اشاره مي‏كند و مي‏فرمايد: «گرفتاري‏ها و ناراحتي‏ها براي كسي است كه به ضلالت و افكار انحرافي ادامه مي‏دهد و به نگرش و باور رشدي بر نمي‏گردد.»(52)(همان ج6، ص227)
همچنين به وي توجه داده مي‏شود كه با رشد فكري از آن چه گرفتار آن شده، مي‏تواند رهايي يابد(53)(همان، ج3، ص296). نيز در اين زمينه مي‏فرمايند: «كسي كه چيزي را منفور دارد، نگاه كردن و يادآوري آن را نيز منفور مي‏شمارد(54)(نهج‏البلاغه، خ160، ش30).
3. 5. پذيرفتن رابطه نگرش‏هاي منفي با افسردگي
كمك به درمان‏جو تا رابطه افسردگي خويش را با افكار غير منطقي اش بفهمد. مثلاً بداند كه اين فكر و باور كه «من از ارزش و عزت برخوردار نيستم»، با عدم ابراز عقيده در شرايطي كه مي‏توان به صورت طبيعي ابراز عقيده كرد، همراه است.
نيز بداند، كسي كه ديگران را شايسته مي‏داند و هر چه را آنها داشته باشند، ارزنده تلقي مي‏كند و انديشه «مرغ همسايه غاز است» را در سر دارد و خود را شايسته و با ارزش نمي‏بيند، خواه ناخواه اندوه او را فرا مي‏گيرد و به تدريج افسرده مي‏شود(55)(مجلسي، ج77، ص116)
2. تغيير خود
در مرحله تغيير خود به درمان‏جو كمك مي‏شود كه اين فعاليت‏ها را انجام دهد:
2. 1. جاي‏گزيني افكار صواب به جاي ناصواب
به درمانجو كمك مي‏شود تا افكار درست و منطقي را بيابد و آنها را جايگزين افكار ناصواب و غيرمنطقي‏اش بنمايد. افكار منطقي و يقيني ريشه افسردگي را مي‏خشكاند. امام علي (ع) مي‏فرمايد: «شناخت يقيني درمان خوبي براي افسردگي است».(56)
در احاديث متعددي بر اين امر تأكيد شده است كه شناخت واقع‏بينانه، صحيح و معرفت نيكو افسردگي را مي‏زدايد. در اين زمينه نيز امام علي (ع) مي‏فرمايد: «اندوه‏ها و افسردگي‏هايي را كه بر اثر عواملي در تو پديد آمده است، با پرورش نيروي مقاومت و صبر در برابر ناملايمات و شكست‏ها و مشكلات و با شناخت يقيني نيكو از بين ببر»(57)(نهج البلاغه، نامه 31)
از اين حديث چند نكته روان شناختي برداشت مي‏شود: 1. افسردگي‏ها عارضي هستند و معلول علل و عوامل متعددي مي‏باشند(وارِداتِ الْهُمُومِ). 2. عدم شناخت يا عدم معرفت واقع‏بينانه و يا شناخت غيرنيكو در پديد آمدن افسردگي مؤثر است(وارِداتِ الْهُمُومِ... حُسْنِ الْيَقينِ). 3. راه‏هاي درمان افسردگي متعدد است كه از آن جمله تقويت اراده، پرورش نيروي مقاومت و صبر، شناخت درماني و رشد معرفت يقيني نيكو است (بِعَزائِمِ الصّبْرِ وَ حُسْنِ الْيَقينِ).
2. 2. آگاهي از رابطه افكار رشدي با آرامش رواني
بالا بردن رشد عقلي درمان‏جو و كمك به وي در يافتن اين حقيقت كه با خوگرفتن با افكار رشدي، ترديدها برطرف مي‏شود(58)(خوانساري، ج3، ص220، ش4271) و به فكر و نظر بهتري مي‏رسد(59)(همان ج5، ص155، ش7757) و او را از جهت عاطفي و احساسي به آرامش مي‏رساند »(60).
حضرت علي (ع) در اين‏باره مي‏فرمايند:
آنان درباره خود فكر كرده و به بينش رسيده‏اند؛ همان گونه كه تو مي‏انديشي. آنها پس از فكر و انديشه‏ورزي به اين‏جا رسيده‏اند كه آن‏چه را به خوبي شناخته‏اند، بگيرند و آن چه را كه مكلف نيستند، رها سازند و اگر روانت از قبول اين ابا دارد كه تا همانند آنها آگاهي نيابي، اقدام نكني، مي‏بايست از راه صحيح اين راه را بپويي، نه اين كه خود را به شبهات بيفكني و يا به دشمني‏ها تمسك جويي. اما قبل از آن كه در طريق آگاهي در اين‏باره گام نهي از خداوندت استعانت بجوي و در توفيق خود در اين راه رغبت و ميل نشان بده و هرگونه عاملي را كه موجب اخلال در افكار صحيح تو مي‏شود يا تو را در شبهه مي‏افكند، يا تو را تسليم گمراهي مي‏سازد، رها كن...(نهج البلاغه، نامه 31)
2. 3. پيش‏گيري از عود افكار غير رشدي
پيش‏گيري از بروز دوباره افكار غيرمنطقي در ذهن از اين طرق صورت مي‏گيرد:
1. تكرار انديشه‏هاي عميق منطقي. امام علي(ع) مي‏فرمايد: «انديشيدن مكرر پايانه‏هاي سالم و صحيح به جاي خواهد گذاشت.»(61)(همان، ج3، ص239، ش4348) و «استمرار انديشيدن و دور نگهداشتن خود از افكار نامطلوب باعث مصونيت از لغزش و نجات از افكار ناصواب است.»(62)(همان، ج4، ص22، ش5149) و «كسي كه انديشيدنش طولاني باشد، بصيرت و بينش او نيكو مي‏شود.»(63)(همان، ج5، ص272، ش8319) و «كسي كه در معلومات و افكارش زياد بينديشد، علمش متقن مي‏شود و آن چه را نمي‏فهميده مي‏فهمد.»(64)(همان، ج5، ص397، ش8917)
2. اشتغال ذهني به ذكر و توجه قلبي به پروردگار. امام علي(ع) مي‏فرمايد: «ذكر خدا بينش‏ها را جلا مي‏دهد و باطن‏ها را نوراني مي‏كند»(65)(همان، ج1، ص362، ش1377) و «ذكر باعث راهنمايي خردها و بينايي دل‏هاست.»(66)(همان، ج1، ص369، ش1403) و «ذكر باعث نورانيت و درخشندگي خرد و زندگي دل‏ها و جلاي سينه‏هاست.»(67)(همان، ج2، ص108، ش1999)
3. پرورش عزت نفس در فرد و ايجاد باور بر اين كه افكار غيرمنطقي شايسته او نيست. عزت نفس وقتي رشد مي‏يابد كه هدايت افكار را به عقل ناب بسپارد و خوب و شايسته فكر كند تا حق برايش روشن شود و با روشن شدن فكر حق، آن را بپذيرد و بر آن تكيه كند و از روي آوردن به افكار موهوم و غيرمنطقي دوري نمايد. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: «عزّت و ارزشمندي تو به اين است كه وقتي حق برايت روشن شد بپذيري و سربازنزني.(68)»(مجلسي، ج78، ص228، ح105) و به ميزاني كه آن اتكا و اين بر حذر بودن، در فرد بيشتر راه پيدا كند، به درجات بالاتر عزت نائل مي‏گردد. امام علي(ع) مي‏فرمايد: شما بندگان خدا را به تقوا و صعود به مراتب و درجات عزّت سفارش مي‏كنم.»(69)(نهج‏البلاغه، حكمت371) و در صورتي كه فرد از عزت نفس بالايي برخوردار گردد، تكيه بر افكار غيرمنطقي و نادرست را شايسته خويش نمي‏بيند و كوشش مي‏كند بر افكار معقول و منطقي تمركز داشته باشد.
براي پرورش عزت نفس در مُراجِع از تكنيك‏ها و فنون زير استفاده مي‏شود.
1. مثبت نگري(70) يا شناخت نقاط قوت افراد، در اين روش درماني، مراجع تشويق مي‏شود تا تجربه‏هاي مثبت و خوب خود را بازشناسي كند و نقش آنها را در افزايش احترام به خود و ارتقاي عزت نفس بازيابي كند. اين تكنيك مي‏تواند به دو صورت فردي و خانوادگي اجرا شود و شامل اين مراحل است:
در مرحله اول از مراجع خواسته مي‏شود تا نقاط قوت خود را نام ببرد.
در مرحله دوم و در طي چندين جلسه از مراجع خواسته مي‏شود، حداقل 10 تا 15 تجربه خوب را كه از آن احساس شادي و غرور مي‏كند، نام ببرد.
در مرحله سوم از مراجع خواسته مي‏شود كه به نقاط قوت قابل اتكايي اشاره كند كه در اين تجارب خوشايند از آن‏ها استفاده كرده است.
در مرحله چهارم از مراجع خواسته مي‏شود، تا نقاط قوت مشخص شده خود را به ترتيب اولويت معين كند و پنج تا هشت توانمندي را كه نقاط قوت قابل اتكا خوانده مي‏شود، برگزيند.
در آخرين مرحله از مراجع خواسته مي‏شود، شواهد و معيارهايي را دالّ بر اين كه با ارزش‏ترين و معتبرترين نقاط قوت او قابل اتكا هستند، ارائه دهد(خداياري‏فرد، 1379).
2. جلب توجه مراجع به اين حقيقت كه انسان برجسته‏ترين مخلوق و اشرف مخلوقات است؛ زيرا خداوند روح را مستقيما خود آفريده و انتصاب مستقيم به خداوند دارد و اين از ارزشمندي بالاي او حكايت دارد(سجده، آيه 10)(71)
3. تأكيد بر اين موضوع كه احساس عزت بنده، مطلوب پروردگار است و احساس ذلّت او مورد بي‏مهري خداوند است و به همين دليل يكي از ويژگي‏هاي اساسي افراد مؤمن، دارا عزت نفس بودن، دانسته شده است.(72)(محمدي ري‏شهري، ج6، ص288، ش12523)
4. معرفي اسوه‏هاي عزت نفس و نشان دادن افكار و رفتارهاي ارزشمند آنان.
5. فراهم ساختن امكانات براي موفقيت در كارها.
3. روش پژوهش
در پژي / نمره
نمرهي در فرم کوتاه آزمون نمرهي در فرم بلند آزمون
قبل از درمان 18 36
بعد از درمان 0 6
جدول 2. نتايج آزمون افسردگي بك(فرم كوتاه و بلند آزمون) در آزمودني دوم قبل و بعداز درمان
شريطي / نمره نمرهي در فرم کوتاه آزمون نمرهي در فرم بلند آزمون
قبل از درمان 25 30
بعد از درمان 4 10
7. نتيجه
يافته‏هاي پژوهش حاضر نشان مي‏دهد كه شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر متون و منابع اسلامي تأثير و كارايي بالايي در درمان افسردگي داراست؛ چنان كه قبلاً نيز ذكر شد، هر دو آزمودني از يك جنس(زن) و داراي افسردگي شديد بوده‏اند و سن و ميزان تحصيلات آنها نيز تقريبا مشابه بوده است؛ امّا چنان كه مشاهده مي‏شود، آزمودني دوّم با سرعت بيش‏تري بهبودي يافته است(طي 7 جلسه درماني)؛ در حالي كه آزمودني اوّل مدت طولاني‏تري تحت درمان بوده است(18 جلسه درماني). احتمالاً يكي از دلايل سرعت بهبودي در آزمودني دوّم مربوط به همكاري بيش‏تر اين آزمودني و همسر او در فرايند درمان بوده است.
نتايج پژوهش حاضر با نتايج پژوهش‏هاي باسكي(2000)، هاوكينز، تان و ترك(1999) و نتايج گزارشات مركز سلامت روان هاروارد(1999)، همسويي دارد. باسكي(2000)نيز تعداد 88 بيمار مبتلا به افسردگي شديد را مورد مطالعه قرار داد. او دريافت كه باورها و عمل‏كردهاي مذهبي چون خواندن دعا و رفتن به كليسا به‏طور مرتب تأثير زيادي بر كاهش افسردگي و تسريع درمان اين اختلال داراست. هم‏چنين هاوكينز، تان و ترك(1999) در مطالعه خود دريافتند، شناخت - رفتار درمانگري مبتني بر درمان معنوي و مذهبي نسبت به شناخت - رفتار درمانگري سنتي كارايي بالاتري را در درمان افسردگي داراست. از سوي ديگر گزارش‏هاي مركز سلامت روان هاروارد(1999) حاكي از اين است كه ايمان و اعتقاد مذهبي نقش به‏سزايي در كاهش افسردگي دارد.
قابل توجه است كه محورهاي ذيل، در فرايند درمان بر كاهش افسردگي در دو آزمودني تأثير بيش‏تري داشته است؛ زيرا پس از اجراي هريك از اين مراحل احساس بهتري در مراجع پديد مي‏آمده است.
الف. بررسي باورها و نگرش‏ها و تشخيص افكار درست از نادرست توسط مراجع؛
ب. فراهم‏سازي ذهني و عملي جهت تغيير افكار نامطلوب و تبديل آن به افكار مطلوب در مدت زمان معيني؛
ج. كشف رابطه افكار و نگرش‏هاي منفي با افسردگي و افكار معقول و مطلوب با آرامش رواني در طي جلسات درمان؛
د. برنامه‏ريزي و كوشش فرد براي پيش‏گيري از عود افكار نامطلوب؛
ه. پرورش عزت نفس و تقويت نگرش مثبت در خرد مراجع.
از جمله محدوديت‏هاي اين پژوهش، تعداد محدود آزمودني‏هاي مورد مطالعه و نداشتن گروه كنترل است. پيشنهاد مي‏شود كه در پژوهش‏هاي بعدي ضمن افزايش تعداد آزمودني‏ها، كارآيي روش‏هاي شناخت - رفتار درمانگري سنتي و شناخت - رفتار درمانگري اسلامي با يكديگر مقايسه گردد. هم‏چنين به دليل نوپا بودن اين شيوه درماني پيشنهاد مي‏گردد كه پژوهش‏گران با به كارگيري اين روش، پشتيباني و حمايت تجربي بيش‏تري را براي شناخت - رفتار درمانگري اسلامي فراهم نمايند.

پاورقيها:

15. Briggs
10. Beck
18 . Edelman, Bell & Kidman
17. Supportive Therapy
12. Lewinsohn
13. Michenboum.
1. Depression
11. Cognitive - Behavior Therapy
16. Birmaher
14. Agency For Health Care and Policy Research (AHCPR).
19. Clarck
25. Basky
22. Foa
29. Positive Thinking
27. Secular
24. Dobson
26. Hawkins, Tan & Turk
20. Derubeis
23. Murphy & Carney
21 . Kirichner
2. Grief
28. Harvard Mental Health Letter
30 . ان العلم يهدي و يرشد و ينجي.
36. اَلْفِكْرُ مِرآةٌ صافِيَةٌ.
35. فَمِنَ اْلآن فَتَدارَكْ نفسك وَ انظُرْ لَها فَانِّكَ اِنْ فَرَّطْتَ حَتّي يَنْهَدَ (ينهض) اِلَيكَ عِبادَاللّه اُرتَجتْ عَلَيكَ الاُمُور و مُنِعْتَ اَمْراً هُوَ مِنْكَ الْيَومَ مَقْبُولٌ....
33 . ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلاّوَاَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلي مَعْرِفَةٍ؛ هيچ حركتي نايل به مقصود نيست ترا مگر آن كه در آن حركت نيازمند به معرفت و شناخت هستي.
3. Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders.
39. بِالْفِكْرِ تَصْلَحُ الرَّويَّه.
31 . المعارف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يعبدها و يوبقها.
32 . معرفة النفس انفع المعارف.
38. اَلصَّوابُ مِنْ فُروعِ الرَّوِيَّةِ.
37. اَلْفِكْرُ جَلاءُ الْعُقُولِ.
34. «رَأْسُ الاِسْتِبْصارِ الفِكْرَةُ؛ سرچشمه استبصار انديشه و فكر است»(خوانساري، ج 3، ص 48، ش5232) و نيز «اَلْفِكْرُ يُوجِبُ الاِعْتِبارَ وَ يُؤْمِنُ الْعِثارَ وَ يُثْمِرُ الاِسْتِظْهارَ؛ انديشيدن باعث مي‏گردد معرفت و نگرش فرد از اعتبار برخوردار شود و از لغزش مصون بماند و مثمر ثمر شود.»(همان، ج 2، ص 143، ش 2124)
47. اَلْعِلْمُ بِالْفَهْمِ.
42. كفاك من عقلك ما أبان لك رشدك من غيك؛ عقل تو آن قدر بايد توانمند گردد كه افكار درست تو را از افكار نادرستت جدا سازد.
45. مَنْ لَمْ يَعْرِفْ مَضَرَّةَ الشَّرِّ لَمْ يَقْدِرْ عَلَي الاِمْتِناعِ بِهِ؛ كسي كه زيان و بدي «فكر ناصواب» را نشناسد نمي‏تواند از آن دست بردارد(همان، ج5 ص419، ش9008) و نيز مَنْ عَرَفَ كَفَّ؛ كسي كه (افكار ناصواب و بديها را) درست بشناسد از آنها دست بر مي‏دارد.(همان، ج5، ص135، ش7645)
40. من قصر في العمل ابتلي بالهم؛ كسي كه در فعاليت كوتاهي كند، به غم و افسردگي دچار مي‏شود.
44. كانَ لي فيما مَضي اَخٌ فِي اللّهِ... وَ كانَ اِذا بَدَهَهُ أَمْرانِ يَنْظُرُ أَيُّهُما اَقْرَبُ اِليَ الْهَوي فَيُخالِفُهُ فَعَلَيْكُمْ بِهذِه الْخَلايِقِ (الاخلاق) فَالْزَمُوها وَ تَنافَسُوا فيما، فَاِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوها فَاعْلَمُوا اَنَّ اَخْذَ الْقَليلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثيرِ....
49. فَاِنَّماالْبَصيرُ مَنْ سَمِعَ فَتَفَكَّرَ وَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ.
46. اَلظَّنُّ يُخْطِئُي وَ الْيَقينُ يُصيبُ وَ لا يُخْطِئُي؛ ظن و گمان خطا بردار است و يقين نوعا به راه درست هدايت مي‏كند و خطا ندارد.
4. Kemp
43. اتهموا عقولكم فانه من الثقة بها يكون الخطاء؛ استدلال‏هاي خود را متهم بسازيد و باور داشته باشيد كه شايد درست نباشند؛ زيرا كه به همان ميزان اعتماد به آنها احتمال خطا نيز وجود دارد.
48. اِعْقِلُو الْخَبَر اذاسَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ دِرايَةٍ لاعَقْلَ رِوايَةٍ...
41. صواب الرأي باجالة الأفكار.
5. Walker & Roberts
56. نِعْمَ طارِدِ الْهُمُوم اَلْيَقين(هندي، ج16، ص181) و در نهج البلاغه نيز آمده است: اِنَّ اللّه جَعَلَ الرُّوحَ وَ الْفَرَجَ فِي الرِّضا وَ الْيَقين؛ خدا آرامش و شادي و پيروزي را در رضامندي و يقين قرار داده است(خ7333) و در شرح غرر آمده است: طوبي لمن بوشر قلبه ببرد اليقين؛ خوشا به حال كسي كه دلش را با سردي يقين شادمان مي‏سازد(ج4 ص245، ش5968) و من ايقن ينج؛ كسي كه داراي فكر و باور يقيني شود نجات مي‏يابد(همان، ج1495، ش7720).
59. مَنْ طالَ فِكْرُهُ حَسُنَ نَظَرُهُ؛ كسي كه فكر و انديشه‏اش طولاني و عميق بشود به نظر نيكو مي‏رسد.
58. بِتَكَرُّرِ الْفِكْرِ يَنْجابُ الشَّكُ؛ با انديشيدن مكرر ترديد و شك از بين مي‏رود.
57. اِطْرَحْ عَنْكَ وارِداتِ الْهُمُومِ بِعَزائِمِ الصَّبْرِ وَ حُسْنَ الْيَقينِ.
51. مَنِ اِسْتَعانَ بِذَوِي الاَلْبابِ سَلَكَ سَبيلَ الرَّشادِ؛ كسي كه از متخصصان خردمند كمك بگيرد، راه رشد را خواهد رفت.
52. وَيْلٌ لِمَنْ تُمادي في غَيِّهِ وَ لَمْ يُضيئُي اِلَي الرُّشْدِ.
53. تَحَرِّ مِنْ اَمْرِكَ ما... يُفيئُي اِلَيْكَ بِرُشْدِكَ؛ كوشش كن از آن چه نامعقول و ناصواب است، خود را رها كني و به رشد و صواب برگردي.
54. مَنْ اَبْغَضَ شَيْئا اَبْغَضَ اَنْ يَنْظُرَ اِلَيْهِ وَ اَنْ يُذْكَرَ عِنْدَهُ.
50. رُبَما اَخْطَأَ الْبَصيرُ رُشْدَهُ.
55. قال النبي (ص): مَنْ رَمي بِبَصَرِهِ اِلي ما في يَدِ غَيْرِهِ كَثُرَ هَمُّهُ وَ لَمْ يَشْفِ غَيْظَهُ و مَنْ نَظَرَ اِلي ما في أَيْدي النّاسِ، طالَ حُزْنُهُ وَ دامَ أَسَفُهُ؛ كسي كه چشمش را به دست، قدرت و امتيازات ديگران بدوزد و او را با ارزش‏تر از خود بداند، اندوهش زياد مي‏شود و ناراحتي اش بهبود نمي‏يابد و كسي كه بنگرد به آن چه مردم دارند و آن را با ارزش‏تر از خود تلقي نمايد، غمگيني او طولاني مي‏شود و تأسفش ادامه مي‏يابد.
65. اَلذِّكْرُ جَلاءُ الْبَصائِرِ وَ نُورُالسَّرائِرِ.
63. مَنْ طالَتْ فِكْرَتُهُ حَسُنَتْ بَصيرَتُهُ.
66. اَلذِّكْرُ هِدايَةُ الْعُقُولِ وَ تَبْصِرَةُ‏النُّفُوسِ.
62. دَوامُ الْفِكْر وَ الْحَذْر يُؤْمِنُ الزَّلَلَ وَ يُنْجي مِنَ الْغَيْرِ.
6. Dobson
60. ثَمَرَةُ‏الْفِكْرِ السَّلامَةُ؛ ميوه انديشه آرامش است(همان، ص333، ش4595) و اَصْلُ الْعَقْلِ الْفِكْرُ وَ ثَمَرَتُهُ السَّلامَةُ؛ اساس خردمندي انديشه است و نتيجه آن آرامش روان است.(همان، ج2، ص417، ش 3093).
67. اَلذِّكْرُ نُورُالْعَقْلِ وَ حَياةُ‏الْنُّفُوسِ وَ جَلاءُ الصُّدوُرِ.
61. بِتَكَرُّرِ الْفِكْرِ تَسْلِمُ الْعَواقِبُ.
64. مَنْ اَكْثَرَ الْفِكْرَ فيما تَعْلَمُ اَتْقَنَ عِلْمَهُ وَ فَهِمَ مالَمْ يَكُنْ يَفْهَمُ.
68. الْعِزَّ اَنْ تَذِلَّ لِلْحَقِّ اِذاَ لزِمَكَ.
69. اُوصيكُمُ عِبادَاللّهِ بِتَقْوي اللّه... وَ مَنازِلِ الْعِزَّ.
70 . Positive thinking
72 . ... فالمؤمن يكون عزيزاً و لا يكون ذليلاً....
71 . و نفخ فيه من روحه.
7. Kirichner
8. Mikelson
9. McGinn

منابع:

  1. شاددل، فرشاد و نوربالا، احمدعلي.(1375). شواهد پژوهشي درباره تأثير اعتقادات مذهبي فرد در كاهش ابتلا به افسردگي. مجله دانشور، سال چهارم، شماره‏هاي 13 و 14
  2. McGinn, L.K.(2000). Cognitive behavioral therapy of depression: theory, treatment, and Empirical status. American Journal of Psycho therapy, 54(2), 257-263.
  3. محمدي ري شهري، محمد؛ ميزان الحكمة، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1362ش
  4. هندي، علي المتقي ابن حسام الدين؛ كنز العمال و سنن الاقوال و الافعال، بيروت، مكتبة التراث الاسلامي، 1389ق
  5. Derubeis, R.J.; Gelfand, L.A.; Tang, T.Z.; & Simons, A.D.(1999). Medications versus cognitive behavior therapy for serverly depressed outpatient. American Journal of Psychiatry, 59(7), 1007-1013.
  6. Dobson, A.(1989). Ameta-analysis of Cognigive therapy for depression. Journal Consult Clinic Psychol, 57, 414-420.
  7. Birmaher,B.; Brent, D.A; Kolko, D.; Baugher, M.; Bridge, J.; Holder, D.; Iyengar, S.; & Vlloa, R.E.(2000).
  8. مجلسي، محمدباقر؛ بحار الانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي
  9. Harvard Mental Heasth Letter.(1999). How Does Religious Faith Contribute to Recovery from Depression? 15(8), 8-10.
  10. نهج البلاغه، تصحيح صبحي الصالح، بيروت، مؤسسة الوفاء
  11. خوانساري، محمدتقي؛ شرح غرر الحكم و درر الكلم با مقدمه و تصحيح و تعليق محدث مير جلال الدين حسين ارموي، تهران، دانشگاه تهران، 1364ش
  12. فلك، فردريك؛ افسردگي واكنش يا بيماري، ترجمه نصرت الله پورافكاري، تهران، انتشارات آزاده، 1371ش
  13. Basky, G.(2000). does Religion Speed recevery in Mental illness?. Canadian Medical Association Journal, 163(11). 1497-1502.
  14. Lewinsohn, P.M.(1975). The behavioral study and Treatment of depression, In M. Hersen, & R.M. Eisler(Eds.), Progress in behavior modification. New York: Academic press, PP. 19-64.
  15. Clinical outcome after short term psychotherapy for adolescents with major depressive disorder. Archieves of General Psychiatry, 57(t), 29-36.
  16. Hawkins, R.S., Tan,S.Y.; & Turk, A.A.(1999). Secular Versus Christian inpatient Cognitive-behavioral therapy program: Impact on depression and spritual well-being. Journal of Psycjology and Theology, 27(4), 309-318.
  17. Michenbaux , D. (1977. cognitive Behavior Modification , New York: Pkxum.
  18. خداياري فرد، محمد؛ كاربرد مثبت نگري در روان‏درمانگري با تأكيد بر ديدگاه اسلامي. مجله روان‏شناسي و علوم تربيتي، ش1، 1379ش
  19. لو، پير، و لو، هنري؛ استرس دايمي، ترجمه عباس قريب، مشهد، انتشارات درخشش، 1371ش
  20. Murphy, G.E.; & Carney, R.M.(1995). Cognitive behavior therapy, relaxation Training and tricyclic antidepressant medication. Psychological Reports, 77(2), 403-420.
  21. Briggs,W.E.; King, M., Loyd, M.; Bower, P.; Sibbald, B.; Farrelly, S.; Gabby, T.; & Nicholas, A.H.J.(2000). randomised controlled trial of non-directive conselling, cognitive behavior therapy, and usual general practitioner care for patients with depression. British medical Journal, 321,1383-1391.
  22. Kemp,B.J.(1998). Depression...It Can better. Accent on living, 93(2), 88-92. American Psychiatric Association.(1994). Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorder,Fourth Edution, Washington, D.C.
  23. فقيهي، علي‏نقي؛ نقش شناخت درمانگري در درمان افسردگي با تأكيد بر منابع اسلامي، اولين همايش بين المللي دين و بهداشت روان، 1380ش
  24. Edelman,S.; Bell, D.R., & Kidman, A.D.(1999). group CBT versus supportive therapy with patients who have primary breast cancer. Journal of cognitive Psychotherapy, 13(3), 189-202.
  25. Kirichner, J.T.(1999). Chronic depression: the use of cognitive Behavior Therapy. American Family Physician, 59(4), 976-802.
  26. Beck, A.T.(1983). Cognitive therapy of depression: New Perspective. In P.J.Clayton & J.E.Barret(Eds.), Treatment of depression: old controversies and new approaches. New York: Raven Press.