اخلاق معاشرت (25) آيين دوستي
جواد محدثي
هرچند محور مباحث گذشته در باره معاشرت، گاهي به بحث برخورد مناسب با همنشينها، بستگان و دوستان هم مربوط ميشد، اما از آنجا كه «دوستي» يكي از فراگيرترين رابطههاي انساني ميان مردم است، بجاست كه اين موضوع را با تأمل بيشتري مورد توجه قرار دهيم.
نعمتِ «دوست»
از قديم گفتهاند: هزار دوست كم است و يك دشمن بسيار.
دوست، همدم تنهاييهاي انسان، شريك غمها و شاديها، بازوي ياريرسان در نيازمنديها، تكيهگاه انسان در مشكلات و گرفتاريها و مشاور خيرخواه در لحظات ترديد و ابهام است.
بعضي از مردم، به خاطر خصلتهاي خودخواهانه يا توقعات بالا يا تنگنظري يا سختگيري يا دلايل ديگر، نميتوانند براي خود، دوستي برگزينند و از «تنهايي» درآيند. اين به تعبير حضرت امير(ع) نوعي ناتواني و بيدست و پايي است.
هم دوست يافتن، «هنر» است، هم دوست نگه داشتن، هم دوستيهاي تعطيل شده و به هم خورده را دوباره پيوندزدن و برقرار ساختن. علي(ع) ميفرمايد:
«اَعجَزُ الناسِ مَنْ عَجَزَ عَن اكتسابِ الأخوان، وَ اعجزُ منه مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفَرَ بِهِ مِنهم»(1)
ناتوانترين مردم كسي است كه از دوستيابي ناتوان باشد. ناتوانتر از او كسي است كه دوستانِ يافته را از دست بدهد و قدرت حفظ آنها را نداشته باشد.
تأمل در اينكه چه خصلتها و برخوردها و روحيههايي سبب ميشود انسان، دوستان خود را از دست بدهد و تنها بماند، يا آنكه از آغاز، نتواند دوستي براي خويش بگيرد، ضروري است. سعدي گفته است: «دوستي را كه به عمري فراچنگ آرند، نشايد كه به يك دم بيازارند.»
همرنگ و هماهنگ
دوستان هر كس، مبناي قضاوت ديگران نسبت به اخلاق و شخصيت و افكار او است. بعلاوه، تأثيرپذيري انسان از دوستان، در سنين مختلف، چه كودكي، چه جواني و چه حتي ميانسالي، بسيار است. از اينرو دقت در گزينش «دوستِ موافق»، به سلامت اخلاقي و رفتاري انسان كمك ميكند. به فرموده حضرت علي(ع):
«الصّاحِبُ كالرُّقعَةِ فاتَّخِذْهُ مشاكِلاً»(2)
دوست، همچون وصله جامه است، پس آن را همشكل و همسان با خودت برگزين.
ارتباط قلبي و دروني ميان انسانها، به پيوندهاي اجتماعي و بيروني ميانجامد. روابط اجتماعي هم، در روحيات و اخلاق افراد، اثر ميگذارد. بنابراين، آنان كه به تعالي فكر و سلامت اخلاق و تهذيب نفس و تكامل شخصيت خويش علاقهمندند، ناگزير بايد در انتخاب دوست، «معيارهاي مكتبي» را لحاظ كنند و به آنچه از دوست «ميگيرند»، اهتمام ورزند. اينكه گفتهاند:
تو اول بگو با كيان زيستي
پس آنگه بگويم كه توكيستي
نشاندهنده معيارِ «دوستان» در ارزيابي شخصيت يك فرد است كه مردم نيز آن را در داوريها و ارزيابيهاي خويش به كار ميگيرند.
اين سخن زيباي حضرت رسول(ص)، خواندني و شنيدني است:
«مَثَلُ الجليسِ الصّالحِ مَثَلُ العَطّارِ، اِنْ لم يُعْطِكَ مِنْ عِطرِهِ اصابَكَ مِنْ ريحِهِ و مَثَلُ الجليس السّوءِ مَثَلُ القَيْنِ اِنْ لم يُحْرِقْ ثوبَكَ اصابَكَ مِنْ ريحِه»(3)
مَثَلِ همنشين شايسته و خوب، مثل عطّار است، كه اگر از عطر خودش هم به تو ندهد، ولي از بوي خوش او به تو ميرسد، و مَثَل همنشين بد، همچون كورهپز آهنگري است كه اگر لباس تو را هم (جرقههاي آتش كوره) نسوزاند، ولي بوي كوره به تو ميرسد!
اين همان سروده حكمتآميز سعدي است، در مورد گِل خوشبوي در حمام، كه در اثر همنشيني با گُل، معطّر ميشود و از «كمال همنشيني» بهره ميبرد، «و گرنه من همان خاكم كه هستم! ...»
دوست شايسته
در منابع ديني، در اينكه «دوست خوب» كيست؟ و با چه كساني بايد دوستي و موّدت داشت و از معاشرت و همنشيني چه كساني بايد پرهيز كرد، و ... احاديث بسياري است، با رهنمودهاي كاربردي و جالب.
آنان كه به تعالي فكر و سلامت اخلاق و تهذيب نفس و تكامل شخصيت خويش علاقهمندند،
ناگزير بايد در انتخاب دوست، «معيارهاي مكتبي» را لحاظ كنند
و به آنچه از دوست «ميگيرند»، اهتمام ورزند.
آيين دوستي عبارت است از: آراستن دوست، ياري رساندن، قدرشناس بودن،
تقويت كردن، همكاري داشتن و در راه دوست، فداكاري و خدمت كردن.
در صدد بررسي و نقل اين گونه احاديث نيستيم، اما در قلمرو بحث از آداب معاشرت با دوست و آيين دوستي، توجه به نكاتي كه به عنوان صفات دوست خوب مطرح شده است، ضروري است. همان معيارها، حاوي دستورالعمل چگونگي معاشرت هم هست. به عنوان نمونه به يكي از اين روايات، اشاره ميكنيم.
امام حسن مجتبي(ع) در بستر بيماري بود و پس از آن مسموميت كه به شهادتش منجر شد، در ديداري كه جُناده (از اصحاب وي) با حضرت داشت، امام چنين توصيه فرمود:
«اِصْحَبْ مَنْ اِذا صَحِبْتَهُ زانَكَ، وَاِذا خَدِمْتَهُ صانَكَ وَ اِذا اَرَدْتَ منه مَعوُنَةً اَعانكَ و ...»(4)
«با كسي همنشيني و مصاحبت و دوستي كن كه:
1ـ هرگاه با او همنشين شدي، مايه آراستگي تو باشد،
2ـ آنگاه كه خدمتش كني، تو را نگهبان باشد،
3ـ هرگاه از او ياري خواستي، كمكت كند،
4ـ اگر سخني گفتي، تو را تصديق كند،
5ـ اگر (بر دشمن) حمله بردي، قدرت وصولت تو را بيفزايد،
6ـ اگر دستت را به فضل و نيكي دراز كردي، او هم دست، پيش آورد،
7ـ اگر در تو (و زندگيت) رخنهاي پديد آمد، آن را برطرف سازد،
8ـ اگر از تو نيكي ديد، آن را در شمار و حساب آورد،
9ـ اگر چيزي از او طلبيدي، عطا كند،
10ـ و اگر تو ساكت بودي (و چيزي نخواستي) او آغاز كند (و نيازت را برطرف سازد).
علي(ع) ميفرمايد: «حق برادر ديني خود را با اتكّاءِ به رابطهاي كه ميان تو و او است،
ضايع مكن، چرا كه هرگز، كسي كه حقش را ضايع و تباه كردهاي، برادر تو نيست».
جلوه دوستي كامل و راستين، در موّدت قلبي، حفظ حرمتها، مراعات حقوق،
ياري در هنگام نياز و مساعدت در وقت گرفتاري است
و بدون اينها ادعاي دوستي پذيرفته نيست.
از هر چيز، تازهاش را انتخاب كن و از دوست، قديمياش را.
از نشانههاي بزرگواري انسان، حفظ دوستان قديمي است.
اينها اوصاف كسي است كه شايسته رفاقت و دوستي از ديدگاه امام مجتبي(ع) است. از اينها برميآيد كه آيين دوستي عبارت است از: آراستن دوست، ياري رساندن، قدرشناس بودن، تقويت كردن، همكاري داشتن و در راه دوست، فداكاري و خدمت كردن.
از سوي ديگر، اگر در سخنان ائمه از دوستي با بعضي نهي شده، آنها نيز به عنوان صاحبان «رفتار ناپسند» محسوب ميشوند كه در قلمرو آيين دوستي نميگنجد، از قبيل: عيبجويي، نابخردي، كينهتوزي، پرتوقّعي، كمظرفيّتي، بددهاني و بدزباني، بيتقوايي، لجاجت و ستيزهجويي، شوخيهاي بيجا و آزاردهند، خودپسندي و بدرفتاري و از اين دست خصلتها و رفتارها. اينها، هم موجب كاهش دوستان و سستيِ دوستيها ميگردد، و هم شيوههاي ناپسند در معاشرت با دوستان است كه بايد از آنها پرهيز كرد.
دوستي حدّ ومرزي دارد كه بايد آن حريم حفظ و آن حق، ادا شود. امام صادق(ع) در سخن بلندي اين حدود و حقوق را بيان فرموده، ميافزايد: مراعات اين حدود، در هر كس بود (همهاش يا مقداري) او دوست است، و گرنه نسبت دوستي و صداقت به او نده. اين پنج نكته عبارت است از:
اول: آنكه نهان و آشكار دوست، براي تو يكسان باشد.
دوم: آنكه زينت تو را زينت و آراستگي خودش ببيند و عيب و نقصان تو را عيب خويش بشمارد.
سوم: اگر به رياست و ثروت و پست و مقامي رسيد، اين پست و پول، رفتار او را نسبت به تو عوض نكند.
چهارم: اگر قدرت و توانگري دارد، از آنچه دارد نسبت به تو دريغ و مضايقه نكند.
پنجم: (كه جامع همه آنهاست) اينكه تو را در گرفتاريها، رها نكند و تنها نگذارد.(5)
آري ... اينهاست آيين دوستي و برادري ديني.
جلوه دوستي كامل و راستين، در موّدت قلبي، حفظ حرمتها، مراعات حقوق، ياري در هنگام نياز و مساعدت در وقت گرفتاري است و بدون اينها ادعاي دوستي پذيرفته نيست.
امام علي(ع) ميفرمايد: مردم، جز با امتحان و آزمايش شناخته نميشوند. پس همسر و فرزندانت را در حال غيبت و نبودنت امتحان كن، و دوستت را در مصيبت و گرفتاري، و خويشاوندان خود را هنگام نيازمندي و تهيدستي ... «وَ صَديقَكَ في مُصيبَتِكَ».(6)
دوست بيعيب؟!
واقعگرايي در همه مسايل، پسنديده است، از جمله در دوستيابي و دوستگزيني.
بعضيها چنان آرماني فكر ميكنند كه از واقعيتهاي ملموس و عيني فاصله ميگيرند و در عالم خيال و ذهن، سير ميكنند. «دوستِ بيعيب» از اين گونه آرمانهاي دستنيافتني است.
البته بايد كوشيد تا حد امكان و توان، در دوستيها سراغ افرادي رفت كه كه نقطهضعف كمتري داشته باشند و اگر بيعيب باشند، چه بهتر. ولي ... آيا انسان بيعيب (غير از معصومين) ميتوان يافت؟ هر كس در موردي ممكن است نقصان و نقطهضعفي داشته باشد.
همان طور كه طالبانِ همسر ايدهآل و صد در صد بيعيب و نقص، مجرد و بيهمسر ميمانند، آنان هم كه در پي دوستِ صد در صد بيضعف باشند، تنها ميمانند. اين حقيقت، به عنوان توجه به يك واقعيتِ عيني در كلام مولا علي(ع) اين گونه آمده است:
«مَنْ لم يُواخِ الاّ مَنْ لا عَيْبَ فيهِ قَلَّ صديقُهُ»(7)
كسي كه بخواهد جز با افراد بيعيب دوستي و برادري نكند، دوستانش كم خواهند شد.
نكات ديگر ...
در باب دوستي، گوهرهاي فراواني در گنجينههاي حديثي ما نهفته است كه در اين مختصر، مجال بسط سخن نيست. براي اينكه از آن محتواهاي سودمند و كاربردي بيبهره نباشيم، در اينجا فهرستي از نكات ديگر كه در آيين دوستي بايد به كار بست، ميآوريم كه برگرفته از احاديث اين موضوع است:
* از هر چيز، تازهاش را انتخاب كن و از دوست، قديمياش را.
* از نشانههاي بزرگواري انسان، حفظ دوستان قديمي است.
* بهترين دوستان، آنانند كه در نصيحت و خيرخواهي، سازشكاري و مصانعه نميكنند، عيبهايتان را به شما ميگويند، در كارهاي اخروي كمككار شمايند، شما را از گناهان باز ميدارند، و از لغزشهاي شما چشم ميپوشند.
* دوست خود را خيلي عتاب و سرزنش نكنيد كه «كينه» ميآورد.
* بدترين دوستان، آنانند كه دوستي آنان، شما را به تكلف و رنج و زحمت بيندازد.
* دوست واقعي كسي است كه عيب دوست خود را در نهان به خودش بگويد، نه در آشكارا و نزد ديگران.
* هرگاه با كسي دوست شديد، از نامش، نام پدرش، نام قبيله و شهر و ديارش بپرسيد، كه اين گونه كسب شناختها نشانه صدق در دوستي است.
* هرگاه به دوستي علاقه و محبت داشتيد، آن را ابراز كنيد و به او بگوييد، كه موجب افزايش محبت و علاقهمندي ميشود.
* آنچه از دوست ميرسد تحمل كنيد، تحمل و بردباري، عيبها را ميپوشاند.
* برادران و دوستانتان را نسبت به هر خطا مؤاخذه و محاسبه نكنيد، كه دوستانتان كاهش مييابند.
* خداوند، تداوم دوستيها را دوست ميدارد. پس بر دوستيهاي خود، استمرار بخشيد.
* با كساني كه صرفا از روي طمع يا ترس يا تمايلات يا براي خوردن و نوشيدن با شما دوست ميشوند، دوستي نكنيد. در پي يافتن دوستانِ باتقوا باشيد!
* محبت و دوستي خود را بيجا و بيمورد صرف نكنيد، كه اين گونه دوستيها در معرض گسستن است.
پايان اين نوشته را با حديث جالبي از اميرالمؤمنين(ع) قرار ميدهيم كه ما را به مراعاتِ حقوق دوستان و برادران ديني فرا ميخواند و از زير پا گذاشتن حقوق آنان به بهانه دوستي و خودماني بودن، نهي ميكند. علي(ع) ميفرمايد: «حق برادر ديني خود را با اتكّاءِ به رابطهاي كه ميان تو و او است، ضايع مكن، چرا كه هرگز، كسي كه حقش را ضايع و تباه كردهاي، برادر تو نيست:
«لا تُضيعَنَّ حَقَّ اَخيك اِتكّالاً عَلي ما بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ، فانّه لَيْسَ لَكَ بِاَخٍ مَنْ اَضَعْتَ حَقَّهُ»(8)
قدر دوستيها و پيوندهاي عاطفي و دوستانه را بدانيم،
از دوستان صادق و وفادار و پاك و پرهيزكار، دست برنداريم،
چراغ محبت را در دلهاي خويش، روشن و شعلهور نگاه داريم،
از زخم زبان و كلمات تحقيرآميز و برخورد دشمنيبرانگيز با دوستان برحذر باشيم،
«آيين دوستي» را بشناسيم و به كار بنديم.ادامه دارد.
پاورقيها:
1ـ نهجالبلاغه، فيضالاسلام، حكمت11.
2ـ شرح نهجالبلاغه، ابن ابيالحديد، ج20، كلام 546.
3ـ ميزان الحكمه، ج9، ص50.
4ـ بحارالانوار، ج44، ص139.
5ـ ميزان الحكمه، ج5، ص310.
6ـ همان، ص313.
7ـ همان، ج1، ص55.
8ـ نهجالبلاغه، نامه 31.